خب...
« گس وات...ايت هپند...»
يعني از بغل هر کي رد ميشي داره همين رو پاي تلفن ميگه...خيلي باحاله امروز اينجا...
اول بگم که اگر کسي توي شرکت ماشينهاي اداري بين المللي اينا رو بخونه من مي رم زندان...چون هيچ کس هنوز حق نداره اينها رو به هيچ رسانه اي اطلاع بده...و يه احساسي به من ميگه که اينتر نت هم رسانه مهميه!!!
يه جايي تو کتاب من نوشته بود اگه بتوني بري تو يکي از شرکتهاي خيلي کت و کلفت کار گير بياري تمومه...يعني ديگه تهشه...به نظرم بهتره چاپ جديد کتابم رو بخرم...چون هيچ هم تموم نيست.
آآآآآآآآآآآي ايهاالناس :
« امروز دقيقا ده درصد از کل کارکنان شرکت ماشينهاي اداري بين المللي در سراسر آمريکاي شمالي بيکار شدند.»
نمي دونم عظمت اين جمله رو چند نفر درک مي کنن...ولي من دارم مي بينم!!! جاي همه خالي...فکر نمي کنم آدمهاي زيادي همچين روزهايي رو ديده باشن.
اين هم مشاهدات بنده :
:: در چنين روزي « روحيه » تابعي است با درجه زوج از « سن».
يعني اگر سر يا ته خط باشي تو آسموني ولي واي به حالت اگه وسط باشي...
اونايي که تازه اومدن سر کار و تازه شروع کردن حالا ميرن همين کار رو يه جاي ديگه مي کنن...تازه يه خط تازه هم به resume عزيز اضافه کردن و خيلي هم ناراحت نيستن.
اونايي که بالاي بيست سي سال اينجا بودن خودشون هم خيلي حوصله اينجا رو نداشتن ديگه...ميرن به خونه زندگي برسن حالا شايد يه روزنامه فروشي يا چه مي دونم کافي شاپي چيزي هم باز کنن حوصله شون سر نره...
اما...اونايي که چند سالي اينجا بودن، تازه احتمالا خونه خريدن و بچه شون تازه رفته مدرسه و ... اصلا نميشه باهاشون شوخي کرد...بد مگسي شدن!
:: درسته که امروز ثابت کرد که امنيت شغلي حتي در بزرگترين شرکتها هم وجود نداره، اما يک فرق مهم شرکتهاي معتبر با جاهاي کوچک رو من ديدم.
اونجوري که من از بقيه شنيدم، lay off بصورت کاملا لحظه اي و بدون خبر قبلي انجام مي شه و کارمند بد بخت خدا تو سر زده همون لحظه از هستي و نيستي ساقط ميشه...اما اينجا تمام کارمند ها تا شصت روز هنوز حقوق مي گيرن و از تمام مزاياي کاري (بيمه، کمکهاي اجتماعي،...) برخوردارن. حتي تا دو هفته مي تونن بيان و برن و چيزاشون رو ببرن...البته قوانين امنيتي سر جاشون هستن( چيزي که متعلق به اينجا باشه رو خارج نکنن و اطلاعات رو در اختيار کسي قرار ندن)
:: با يکي از مهندسهاي « ته خط » صحبت مي کردم. چيزاي خوبي مي گقت. اينا مخصوصا براي من مهم بود...براي همه کساي مثل من هم خيلي مهمه چون تقريبا همه چي رو تجربه کرده بود :
«...کارکردن با يک start up مثل قماره. مثل خر کار مي کني براي اينکه ممکنه و فقط ممکنه ببري. کار آسوني نيست و لي اگه بشه ، چي ميشه!!! براي سالهاي اولي که کار مي کني خوبه.
کار کردن براي شرکتهاي متوسط خيلي عاليه. با اينکه قايق کوچيکي نيست ولي همه توي يک قايق جا ميشن و بنا بر اين غرق شدن يا نجات همه به هم ربط داره. همينجايي که من هستم تا دو سال پيش Sequent بوده که ارزشش زير يک بيليون دلار بوده ( اين يعني متوسط!!!) و دقيقا مثال يک startup خيلي موفق بوده. يک سوپر کامپيوتر جديد ساختن که ارزش شرکت رو به هشتصد ميليون دلار رسونده و مثل توپ صدا کرده و بلافاصله شرکت ماشينهاي اداري بين المللي پاپيون کرده و اومده اينجا رو خريده. بنا به اظهارات همه دوران بعد از معروف شدن شرکت و قبل از خريده شدن توسط اين غول بي شاخ و دم بهترين دوران کاري بوده.
کار کردن براي شرکتهاي بزرگ (بالاي يک بيليون دلار) فقط و فقط به شرطي خوبه که تو براي هسته مرکزي و حياتي شرکت کار کني...اگر براي زلم زينبو هاي فرعي شرکت مثل گروههاي تحقيقاتي و R&D و ...کار کني هميشه بايد بترسي. گذشته از اون، ديگه همه هم جهت نيستن. اکثرا نفع يکي در ضرر کردن يکي ديگه است...مثلا اينجا همه دارن مي گن چون قسمت PC سريعتر به نتيجه رسيده، قسمت e-server (اينجا) رو بستن که روي اون يکي تمر کز کنن...»
:: آقا جان...آآآآآي آدمايي که دارين خودتون رو جر ميدين بياين اينجا...اينجا اصلا جاي ماها نيست فعلا...از همه بدتر کسايي هستن که ويزاي کاري دارن ( چيزي که من قراره بگيرم مثلا!!!) و اونا بعد از اين فقط يک هفته وقت دارن يک کار جديد پيدا کنن وگرنه گالا گالا . خلاصه اينکه تا رسيدين يه زن « شهروند » بگيرين وگرنه...
:: در چنين روزي قهوه جوشها کار نمي کنن...چون هيچ کس حوصله نداره توشون آب بريزه!
:: آخر سر هم در مورد خودم : براي من دو تا انتخاب هست که هنوز نمي دونم! سه ساعت ديگه جلسه دارم با رئيسم و رئيسش!!! ببينم فردا صبح ميام ايران يا چند ماه ديگه!!! ديگه جدي جدي ممکنه به خيرات نيازمند بشم!!! فقط خوشحالم که هنوز پنج تا آبجو خونه دارم!!!
روز بزرگي است در زندگي من. شکر خداي را عز و جل ، که من فقط از بالاي پله اول مي افتم، و نه از طبقه نود و نه. خدايا شکرت.