دنيای قشنگ نو: September 2005 Archives

معضل بحرانی پروژهء گُلاگونا

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

پروژهء گُلاگونا - گلکاریِ طبيعی در لبهء بالکنی در لاگونابيچ - به يک وضعيت بحرانی رسيده است. اين پروژه که تنها دو هفته از آغاز کارش می گذرد با يک سرمايه گذاری کلانِ نود دلاری و دو ساعت و سی و هفت دقيقه فعاليتِ شديد فيزيکی راس ساعت هشت و هفت دقيقهء بعد از ظهر يک يکشنبهء پاييزی شروع به کار کرد. اجرای طرح آبياریِ دستی بصورت بسيار جدی بواسطهء يک آبپاشک ( آبپاشِ کوچک) و اختصاصِ ده دقيقه نيروی انسانی برای بقای حيات اين پروژه در دستور کار نيروهای متخصص قرار گرفت و با پشتکار بی سابقه ای دنبال شد. امروز صبح خشک شدن يکی از گلهای تزيينی نارنجی در منتها اليه سمت چپِ سايت پروژه تمام کارشناسان و دست اندرکاران اين پروژهء عظيم را به حيرت انداخته است و تئوریهای متفاوتی در توجيه دلائل احتمالی و راهکارهای پيشنهادی ارائه شده است. در اين ميان، پيشنهاد جنجالیِ «قيچی» مبتنی بر قطع گلِ نارنجی از ريشه توجه مسؤولان را به خود جلب کرده و در صورت تاييد به مرحلهء اجرا خواهد رسيد.

دکتر پَلصوتی - بزرگترين تئوريسين معاصر مکتبِ فلسفی پلنگ صورتی - مخالف اصلی اجرای طرحِ قيچی است. او در سخنرانيهای متعدد خود هشدار داده است که اين طرح در صورت اجرا می تواند به پايانِ دنيا منتهی شود. او معتقد است که آپارتمان سه دو يک و بقيهء دنيا همه از گل نارنجی آويزان شده اند و به هيچ جای ديگری هم بند نيستند. بدين ترتيب در صورت قطع ريشهء گل نارنجی تمام دنيا سقوط خواهد کرد و همه چيز تمام می شود.

در همين حال پروفسور واقعبين - خسته کننده ترين سخنرانِ معاصر مکتبِ بزرگسالی - در يک مقالهء آکادميک ديدگاههای پُرطرفدارِ دکتر پلصوتی را فاقد هرگونه ارزش علمی و کاربردی شمرده است. به عقيدهء او تمام بدبختيهای زندگی و دردهای ساکنين آپارتمان شمارهء سه دو يک مرهون تئوريهای آبکی و قُزميت مريدان مکتب پلنگ صورتی است. او مدعی است دقيقا به همين دليل است که درخت سنگين خاطرات که مدتهاست خشک شده است و هيچ جايی را زيباتر نمی کند نه تنها هنوز قطع نشده است بلکه با استفاده از بند و زنجير به صورت مصنوعی سرِ پا نگاه داشته می شود. او با اشاره به سندها و مدارک و شواهد واقعی هشدار می دهد که هزينهء نگاهداری درختها و گياهان خشک بسيار بيشتر از آن است که در تخمينهای سطحی به عموم اعلام می شود، و در درازمدت می تواند روزگار را سياه کند.

اين دو ديدگاه در جلسهء فوق العادهء بررسی معضل خشک شدن گل نارنجی مطرح خواهد شد و رای نهايی هيات امنا تاريخ را رقم خواهد زد. اين رای در محافل بين المللی از اهميت بسيار زيادی برخوردار است. اين رای بالاخره تعيين خواهد کرد که سرمايه ای که در ساخت و پرداخت خاطرات سالهای زندگی صرف شده است تا چه حدی مکافاتِ حفاظت از خاطرات را توجيه می کندو بالاخره اگر خاطرات از ريشه کنده شوند آيا چيزی از زندگی باقی می ماند، يا همه چيز به قهقرا سقوط خواهد کرد.

واحد غيرمرکزی خبر - تهِ دنيا.

جَنگ خزندگان

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

در توجيه قتل فجيع دو عنکبوت در شبانه روز گذشته و تخريب تارهاي تنيده شده توسط هر دو قربانی توضيحات زير ضروری است :

يک - عنکبوت حلزون نيست.
دو - طبق محاسباتِ من عنکبوت شش پا بيشتر از من دارد، و بنابراين حتی اگر من دو پای ديگر هم قرض کنم نمی توانم در صورت لزوم با سرعت لازم از دست او فرار کنم.

***

ساکنِ مرموزِ آپارتمان سه دو دو اعلام جنگ کرده است. روزی که من به آپارتمان سه دو يک آمدم او ورودی آپارتمان خودش را با دو گلدانِ کوچک تزيين کرده بود، و من هم برای ادای احترام و اعلام دوستی هر دو گلدان خودم را کنارٍ درِ ورودی گذاشتم و همه چيز به خوبی و خوشی می گذشت. ديروز ساکن آپارتمان سه دو دو در يک حرکت ناجوانمردانه مرا به شدت غافلگير کرد : او در نهايت خشانت و بی رحمی گلدانهای تزيينی را با يک درخت نارگيل وحشی از جنگلهای آمازون جايگزين کرده است. شايد هم درخت نارگيل وحشی گلدانهای تزيينی را قورت داده است و حالا در کمين گلدانهای من نشسته است. به هر حال خطر جدی است و بايد کاری کرد.

می خواهم با عنکبوتهای آپارتمان سه دو يک وارد مذاکره شوم. من حاضرم تمام حقوق حلزونی و همزيستی مسالمت آميز را برای آنها قائل شوم و در عوض مسووليت حفاظت اکيد از گلدانهای آپارتمان و دفاع در مقابل درخت نارگيل وحشی را به آنها می سپارم. ديشب مواد معاهدهء لاگوناچای را با يکی از عنکبوتهای پشمالوی سياهرنگ در ميان گذاشتم و او قول داده است آن را در جلسهء فوق العادهء هيات نظارت بر امنيت حشرات و بندپايانِ منطقهء 92651 مطرح کرده و پس از جلب رضايت هيات امنا آن را به تصويب اکثريت برساند.

پس از اطمينان از استقرارِ استراتژی دفاعی و برقراری امنيت نسبی گياهی با يک ضدحملهء هوشمندانه و ناگهانی ساکن آپارتمان سه دو دو را به سزای اعمالش خواهم رساند. می خواهم يک بائوباب خزندهء مريخی در سردر ورودی آپارتمان بگذارم تا کارِ نارگيل وحشی را يکسره کند. تکبير.

پشم

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

من در کلاس دوم يا سوم راهنمايی - يادم نيست - انشايی نوشتم در مورد دنيايی که در آن فکر آدمها را می توان در صورتشان ديد. در نيمهء انشا در مورد زن و مرد همسايه مان نوشتم که تازه عروسی کرده بودند، و نوشتم که «در صورت داماد فکرهايی ديدم که نگويم بهتر است.» پانزده سال از آن روزها گذشته است، و پنج سال از آخرين باری که کاوه را ديده بودم. ديشب مهمانِ من بود، و اين جمله را دقيقا يادش بود.

***

آقای پشمالو مهندس پشم افزار است. او با شيخ پشم الدين کشکول آبادی هيچ نسبتی ندارد. برعکس او مردی است مُدرن، محصولِ استانداردِ قرن بيست و يکم : او کاوپانگ را با چاپستيک می خورد و به جاسوئيچی خود يک چپستيک آويزان کرده است تا خدای نکرده اگر لبهايش خشک شود در هر لحظه و هر زمان بتواند آنها را مرطوب کند. آقای پشمالو فرنگ رفته است و با مدارک عالی از مدارس معتبر در ممالک پيشرفتهء دنيا به مدارج مهمی رسيده است.

آقای پشمالو بيمار است. او ناگهان به اين نتيجه رسيده است که تمام نتايجی که قبل از اين طی سالها زندگی به دست آورده است پشم است. او فکر می کند حتی همين نتيجه گيری اخير هم پشمی است؛ کلا همه چيز پشم است و هيچ چيزی هيچ اهميتی ندارد. آقای پشمالو اصرار دارد که بيماری او هيچ ربطی به پوچی و ياس فلسفی ندارد. او پوچ گرايی را قبول ندارد، برعکس معتقد است دنيا پر از معنی و مفهوم و دليل و منطق و زيبايی است. تنها مسالهء او ميزان اهميت زندگی اوست در قبال کل هستی و آفرينش؛ او با يک بررسی دقيق به اين نتيجه رسيده است که کل وجودش در مقايسه با بقيه دنيا پشم است و ديگر هيچ.

آقای پشمالو می خواهد به استراليانا برود و تغيير جنسيت بدهد. او می خواهد يک گوسفند مرينوس شود، چون شنيده است که هدفِ زندگیِ يک گوسفند مرينوس - درست مثل خودش - فقط پشم است.

امروز صبح که آقای پشمالو در حال رانندگی به مهاجرت به استراليانا فکر می کرد و حواسش پرت شد و يک حلزون را زير گرفت. او بلافاصله به اين فکر کرد که يک روز يک حلزون ديگر در فکر مهاجرت به يک کشور ديگر حواسش پرت می شود و آقای پشمالو را زير می گيرد. او از تصور اينکه زير شکم يک حلزون له شود وحشت کرد و پشمهايش ريخت. حالا آقای پشمالو گيج شده است : اگر زندگی انقدر پشمی است پس چرا تصور از دست دادنش انقدر وحشتناک است؟

آقای پشمالو گيج است. زندگی پشمی است، و همچنان می گذرد.

آپارتمان شمارهء سه دو يک

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

آپارتمان شمارهء سه دو يک حلزون ندارد. عنکبوت دارد! قرمز، بزرگ، چاق، پُررو و خِنگ. چند بار با زبان خوش از او خواهش کردم از بالای در کنار برود تا من هر بار نترسم که روی سر من بيفتد، انگار نه انگار. با دمپايی زدم توی سرش تا بيدار شود؛ مُرد! بی شعور.

آپارتمان شمارهء سه دو يک حياط ندارد. بالکن دارد. کوچک، چهارگوش، رو به باغ و بالای استخر. در آن يک کبابپز، چهار صندلی و يک ميز گذاشته ام. يک قليان هم که اضافه کُنم می شود دربند، تحت ويندوز.

آپارتمان شمارهء سه دو يک هنوز وسايل زيادی ندارد؛ ولی زندگی با تمام قوا در آن جريان دارد. به من چيزی نگفته است، ولی احتمالا فکر می کند برايش مهمان می آيد. هر روز قسمتی از خودش را مرتب می کند، انگار هر روز منتظر کسی است که نمی داند کيست. شايد هم می داند، ولی او قرار نيست که بيايد. آپارتمان شمارهء سه دو يک مرا دوست دارد. دوستش دارم.

About this Archive

This page is a archive of entries in the دنيای قشنگ نو category from September 2005.

دنيای قشنگ نو: August 2005 is the previous archive.

دنيای قشنگ نو: October 2005 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.

Pages

Powered by Movable Type 4.23-en