Recently in دنيای قشنگ نو Category

بشمار شش

| | Comments (2) | TrackBacks (0)

سالهايی هست برای بوسيدن. برای عاشق شدن، خنديدن، در آغوش ديگری خوابيدن، آينده را در چشمان ديگری ديدن، زير برف رقصيدن، در مستی عشق ورزيدن.

سالهايی هست برای پوسيدن. برای وقت کُشتن، از تنهايی غول ساختن، نفرت از غول را نوشتن، درهای ارتباط را بستن، ديوار را شکستن. نرفتن، نگفتن، در سکوت نشستن.

سالهايی هست برای پوست انداختن. از بيرون ترک خوردن، از درون رُشد کردن. فشار آوردن، هُل دادن، سوختن و ساختن، دوام آوردن، آرام شدن.

آپارتمان شمارهء سه دو يک عيد ندارد. روی ميز کوچک نشيمنش يک بطری خالی جا مانده است و روی ميز نهار خوری آن پُر از کتاب و کاغذ است. روی پيشخوان آشپزخانه هم کوهی است از پاکتهای نامه ها و قبضهای رنگارنگ. اتاقخواب هم به همه چيز شبيه است غير از بهار و سال نو. کنار تختش کاغذ و کتاب ريخته است و لباسهاي روی صندلی منتظرند تا يکی آنها را مرتب کند. آپارتمان شمارهء سه دو يک هفت سين هم ندارد. فرنگی است، نمی فهمد.

ساکن آپارتمان سه دو يک عيد را دوست دارد، ولی برای عيد وقت ندارد. او در شرکتی کار می کند که از عيد چيزی نمی داند، و در مدرسه ای درس می خواند که امتحان آخر ترم را روز عيد برگزار می کند. او سالهاست در جايی زندگی می کند که عيد ندارد؛ يعنی دارد، ولی عيد ديگری دارد، نه آن عيدی که او دوست دارد.

او در سالی که گذشت دست از سرِ «چرا؟» برداشت و به «چگونه؟» رسيد. او که سالها در انتظار روزی نشسته بود که وقتی می رسد زندگی شروع می شود و او بزرگ می شود و فلان کار را می کند و به فلانجا می رود بالاخره تصميم گرفت که به آن روز برسد، و يک روز کاملا معمولی از خواب بيدار شد و زندگی را شروع کرد. از روزی که زندگی شروع شد او به مدرسه رفت تا درسی را که دوست دارد بخواند، و کار کرد تا بتواند هزينهء کارهايی را که دوست دارد و سفرهايی را که می خواهد برود بپردازد. ساکن آپارتمان شمارهء سه دو يک با تمام قوا درگير زندگی است.

او همچنين در سالی که گذشت تنهايی را بخشيد. او که مدتها بود با تنهايی می جنگيد و روزها و شبهای بی شماری را در اين نبرد خونين تلف کرده بود در يک حرکت استراتژيک جبههء نبرد را ترک کرد و تنهايی را به حال خود رها کرد. او به اين نتيجه رسيد که تنهايی را نمی توان کُشت، ولی آن را می توان پُشت سر گذاشت. او از تنهايی عبور کرد و حالا نمی داند با نيرويی که ديگر با غولی نمی جنگد چه کارهایی می تواند انجام دهد.

در سالی که گذشت ساکن آپارتمان سه دو يک نيمهء ديگرِ گذشته هايش را هم ديد. او که مدتها فکر می کرد اگر به گذشته هايش برگردد تمام مشکلاتش حل می شود يک شب با گذشته هايش به سفر رفت، روی يک تخت خوابيد، لبهايش را بوسيد و حالش را پرسيد. نيمهء گذشتهء او ديگر مال او نبود. او و نيمهء گذشته اش يکديگر را در آغوش گرفتند و با آرزوی سلامتی از کنار هم عبور کردند. او گذشته هايش را نيز بخشيد.

ساکن آپارتمان سه دو يک امروز که يک روز خيلی معمولی است عيد را جشن می گيرد. او که نه هفت سين دارد، نه خانه دارد، نه خانواده ای که در لحظهء تحويل سال دور هفت سين بنشاند از خدا می خواهد که خانواده اش را در آن سوی کرهء زمين سالم نگاه دارد، و مطمئن است در سالی که شروع می شود کارهای بزرگی انجام می دهد. او شايد به مريخ برود، شايد کوه بکند، شايد هم يک روز برای پياده روی به ساحل اقيانوس آرام برود و به پرنده هايی که روی شنها راه می روند لبخند بزند. او آنقدر کار دارد که برای نوشتن اين چند خط هم ديگر وقت ندارد.

ساکن آپارتمان سه دو يک امروز پوست می اندازد.

نوروز مبارک باد.

اعلاميه

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

آی ايهالناس!

همانا بدانيد و اگاه باشيد که من خوشحال هستم.

خوب. من بروم اين آگاهی را عملی کنم. شما هم همين کار را بکنيد، چون من امروز دنيايی را خلق می کنم که در آن من و تو و همهء آدمهاي دنيا خوشحاليم.

همين.

من می ترسم، پس هستم

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

سرويسِ جهانی - طرح پيشنهادی آقای مهندس تَرسگين جايزهء جهانی مبتکرين و مخترعين را با اختلاف زيادی نسبت به شرکت کنندگان ديگر از آنِ خود نمود.

آقای مهندس ترسگين پيشنهاد خود را بر اساس قانون اولِ ترسو ديناميک طراحی و اجرا نموده است که مطابق آن تمام موجودات متحرک در جهان فقط به سمت همان چيزی حرکت می کنند که از آن می ترسند. طبق اين قانون شتاب و کيفيت حرکت به سمت هر هدفی با ضريب وحشت جسم متحرک از هدف مربوطه نسبت مستقيم دارد.

آقای مهندس ترسگين پس از سالها ترس و وحشت با بکارگيری پيشرفته ترين روشهای ترسناک و خوف انگيز فرمول دقيق محاسبهء ضريب وحشت هر هدفی را برای هر متحرکی به دست آورده و جدول ساده ای را برای استفادهء عموم در امور روزمره به جهانيان ارائه کرده است. گفتنی است طبق اين جدول هدفهايی از قبيل تنهايی، بدبينی و عدم اعتماد به نفس دارای بالاترين ضرايب وحشت می باشند که به خوبی واقعيت حرکت ناخودآگاه تمام جهانيان را به سمت انزوا و خودآزاری توجيه می کنند. در قعر همين جدول ضريب وحشت اهدافی از قبيل آسايش و آرامش و رضايت درونی ناچيز فرض شده اند، و بدين ترتيب سرعت حرکت جهانيان به سمت چنين اهدافی قابل چشمپوشی است.

در پاورقی اين جدول در تعريف ضريب وحشت چنين آمده است : ترس عبارت است از انگيزهء باطنی هر جسمی برای تغيير وضعيت فعلی. ضريب وحشت عبارت است از معکوس اين انگيزه در جهت مخالف، که هر حرکتی در جهان مادی را توجيه می کند. گفتنی است اجسام متحرک اگر چه اندازه حرکت خود را به درستی درک می کنند، ولی عموما با چشمپوشی از طبيعت منفیِ ضريب وحشت در جهت مخالف ميل باطنی خود به پيش می روند.

آقای مهندس ترسگين در پايان سخنرانی خود در پاسخ سؤال خبرنگار ما مبتنی بر آيندهء علم ترسودينامیک گفت تيم تحقيقاتی وی معتقد است قدم بعدی اثبات رياضی قضيهء کلاسيک ترسيدگی است، که طبق آن موجوداتی که از چيزی نمی ترسند به هيچ جايی نمی رسند.

واحد مرکزی خبر - ترساباد.

درگير

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

سرويس غيرورزشی - ديروز مرحلهء نيمه نهايی جام جهانی بدبختی و بيچارگی در دو شهر قهقرا و ماورا دنبال شد و بدين ترتيب دو تيم برتر به فينالِ اين مسابقات راه يافتند. در قهقرا نسل انقلاب موفق شد تيم ايدزيران را با نتيجهء هزار بر يک و نيم منهدم کند. در نسل انقلاب به ترتيب وبلاگنويسان مقيم مرکز، فرهيختگان دلباخته و جعفرخانِ از-فرنگ-برگشته بيشترين امتيازات را برای تيم خود به ثمر رساندند. در ماورا تيمِ بين المللیِ مهاجرينِ مايوس در رقابتی نزديک و نبردی خونين از سد خودش گذشت و برای صدمين بار از زمان شروع مسابقات موفق شد خودش را شکست بدهد و به مرحلهء بعدی صعود کند. بنابرگزارشهای رسيده پخش زنده و مردهء اين مسابقه به دليل خشونت بيش از حد و رفتار غيرورزشکاری يکی از فارغ التحصيلان فوق پرفسورای دانشگاهِ هارت پورت از کليه رسانه های صوتی و تصويری ممنوع اعلام شد.

بنابر همين گزارش تاريخ برگزاری فينال اين مسابقات به هيچ وجه مشخص نيست. مسؤولين تيم مهاجرين مايوس اعلام کرده اند که بازيکنان آنها به دليل گمراهی و يأس فلسفی تا اطلاع ثانوی با خودشان درگيرند و آمادگی رويارويی با هيچ تيم ديگری را ندارند. شايع شده است در همين زمينه خانوادهء دکتر ارنست از چند روز پيش دست به اعتصاب غذا زده اند و سگ آقای پتی ول نيز با خوردن يک نارنجکِ کم چربی خود را منفجر کرده است. نسل انقلاب با اعتراض به هيأت داوران خواستار رسيدگی فوری به وضع موجود شده است و اعلام کرده است تا زمانی که جام جهانی بدبختی و بيچارگی به آنها داده نشود هر روز در هر سوراخی به زمين و زمان و خدا و انسان فحش می دهد و طومار امضا می کند.

خ م 33. انتهای پيام.

نور، صدا، فشار...اکشن.

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

اگر زندگی همان چيزی است که من از آن می سازم بايد خودم را به تراکتورسازی تبريز معرفی کنم. استعداد عجيبی دارم در ساختن يک زندگی که مثل تراکتور منِ الاغ را زير چرخهايش لِه می کند و می رود؛ حيف است. البته زندان قصر هم است: مرا به عنوان استاد مهمان دعوت کرده اند برای تدريس يک دورهء فشردهء جلادی.

***

گهی زی به پشت و گهی پُشت به زندگی.

همه اش به اين برمی گردد که در اين سکانس چه کسی زير است. غير از آن همه بازيگريم در فيلم پورنوی دنيا با هنرمندی رُستم در نقش ِ«زندگی». بحث کردن با کارگردان هم فقط يک نتيجه دارد : تا برداشتِ هزارُم همان زير می مانی؛ آن هم در صحنهء گالاگالا تا مرگ.

***

بهترين سن برای ازدواج هجده سالگی است. اينبار که گذشت، انشاءالله دفعهء بعد.

آمريکا خواهر ندارد

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

آمريکا را از آب گرفته اند. چندصد سال پيش وقتی که آقای مهندس راسينِ ابنِ کروزی در يک بعدازظهر دل انگيز پاييزی برای گردش به اقيانوسهای همسايه رفته بود متوجه شد يک بچه قارهء بی صاحب و بي گناه کمی آنطرفتر افتاده است و هيچ کس حواسش به او نيست. آقای کروزی که مرد نجيبی بود بچه قارهء بی پناه را به موسسهء حمايت از قاره های بی سرپرست سپرد و با پيگيری و تلاشهای دلسوزانه او را به عده ای از مهاجرانِ شريف و خيّر معرفی کرد تا آمريکا را به عنوان قارهء خود بپذيرند و از او نگهداری کنند تا بزرگ شود.

آمريکا هيچ وقت پدرِ واقعی خود را نشناخت. شايع شده بود که او فرزند ناخلف حاصل از تجاوز يکی از قاره های سفيد به قارهء سياهِ آفريقاست. از آنجايی که تعداد زيادی از قاره های سفيد در مدت زمانی کوتاه و گاهی همزمان از قارهء آفريقا سوء استفاده کرده بودند هيچ کس حاضر نبود مسؤوليت اين فرزند را بپذيرد و آفريقا هم که بسيار فقير بود فرزند سياه و سفيدش را در شب طوفانی تولدش به آب سپرده بود تا گم و گور شود.

آمريکا به دليل عدم احساس تعلق و کمبود توجه هيچ گاه آرام نبود. او طی ساليان جوانی از بی هويتی و عدم حمايت خانوادگی دچار درگيريهای پيشرفتهء داخلی شد و از چندگانگی شخصيتی به شدت رنج می برد. او به سرعت به جوانی پرخاشگر و عصبی تبديل شد که به هيچ صراطی مستقيم نبود و دائما با خودش يا همسايگان سر ناسازگاری داشت. آمريکا پس از دو قرن جنايت و تبهکاری به پول و مقام رسيد و ديگر قاره های ديگر هم که دستشان به آمريکا نمی رسيد او را به رياست قاره های جهان پذيرفتند. برخی معتقدند افسانهء معروف بينوايان در حقيقت زندگينامهء تحريف شدهء آمريکاست که در آن سعی می کند با توبه و انجام اعمال خداپسندانه گذشتهء پليد خود را از ذهن جهانيان پاک کند.

آمريکا که حالا ديگر آخر دنياست و کاری به جز خوردن و خوابيدن و اذيت و آزار و تاراج قاره های ديگر ندارد هنوز نتوانسته است بر عقده های درونی و کمبودهای عميق شخصيتی خود غالب شود. آمريکا بسياد حسود است و چشم ديدنِ آسايشِ هيچ کس را ندارد. او بطور غير مستقيم تمام فرزندان خوشحال و سالم و پر انرژی قاره های ديگر را يواشکی می دزدد و آنها را از کانون گرم خانواده و آرامش و دلگرمی دور می کند و با نهايت بی رحمی تمام آشفتگيهای خودش را به تک تک آنها منتقل می کند. قربانيان او همه به سرعت آمريکايی می شوند و در حسرت همهء چيزهايی که ديگر ندارند به شدت متشنج می شوند و برای جبران کمبودهايشان به تکاپو و مبارزه با خودشان و ديگران می پردازند. آمريکا يواشکی آنها را به ته-مزهء پول و مقام معتاد می کند تا هيچ وقت نتوانند خودشان را از چنگال او آزاد کنند.

آمريکای بی پدر خواهر هم ندارد، و به همين دليل به خواهر قربانيانش هم ويزا نمی دهد. مرگ بر آمريکا؛ يک روز می کُشمش.

خانوداده چيز خوبی است که هيچ کس در قارهء آمريکا ندارد، حتی خودش.

خداوند خنده دار است

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

من و مارکو و تِد همکلاسی هستيم؛ با هم درس می خوانيم، با هم ورزش می کنيم و با هم شام می خوريم. هر دو سرباز هستند؛ قد بلند، ورزشکار و خوش مشرب. مارکو دوست دارد به تمام کشورهای دنيا سفر کند. می خواهد راجع به ايران هم بيشتر بداند. کنار پيشخوان برای هم آبجو می خريم و گپ می زنيم. راجع به اقتصاد، تجارت، ماشين جديدی که رد شد و دخترهايی که در آن نشسته بودند. چهارمين ليوان را با هم خالی کرديم و ليوانهايمان را با هم روی پيشخوان کوبيديم : بنگ. جنگ. مارکو پشت تانک نشسته است و به سمت خانهء من شليک می کند. تِد هم کنارش نشسته است و با هم آبجو می خورند. می خندند و شليک می کنند. من بين تانک و خانه ايستاده ام و اخبار می خوانم.

مارکو اصرار می کند يک ليوان ديگر هم برای من پُر کند، قبول نمی کنم. خداحافظی می کنم و در راه خانه می خندم. دنيا خنده دار است.

***

وقتی که خدا بچه بود تنها بود و از تنهايی بدش می آمد. تصميم گرفت وقتی که بزرگ شد دنيايی خلق کند که در آن هيچ کس تنها نباشد، حتی خودش. هر چقدر خدا بزرگتر شد تنهاتر و تنهاتر شد، و عاقبت يک روز که بزرگترين و داناترين و تواناترين شد از فرط خشم دنيايی را آفريد از جنس خودش؛ دنيايی که تمام مخلوقاتش هر چقدر بزرگتر شوند تنهاتر و تنهاتر و تنهاتر شوند، حتی اگر پيش هم بنشينند و بگويند و بخندند.

خداوند هيچوقت عاشق نشد، و برای همين هم آنرا خلق نکرد. انسان عشق را آفريد تا با تنهايی بجنگد. عشق از جنس انسان بود، ظريف و حساس و موقت. انسان يک روز عاشق شد، دو روز بعد در عشق شکست خورد و از آن روز به بعد هر روز تنها تر و تنها تر شد؛

خدا بزرگ است، و زندگی می گذرد.

چهل تکه

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

بيست و چهار نوجوان هجده ساله ده سال پيش به دانشگاهی نزديک ميدان آزادی رفتند و کنار هم نشستند و به هم نگاه کردند و گاهی با هم حرف زدند؛ بعضيها پسر، بعضيها دختر، بعضيها هم معمولی. بيست و چهار جوان بيست و هشت ساله روز شنبه به پارک سرسبزی در سرزمين آزادی رفتند، بعضيها مرد، بعضيها زن، بعضيها هم هنوز معمولی، مثل من. اين دو حادثه ده سال خورشيدی و هفت هزار و پانصد و هشتاد مايل زمينی با هم فاصله داشتند، ولی آن بيست و چهار نفر هنوز کنار هم نشستند و به هم نگاه کردند و گاهی با هم حرف زدند. خنديدند، بعضيها دست دادند، شام خوردند و باز از کنار هم گذشتند.

اين دو حادثه و تمام حوادثی که بين آن دو اتفاق افتاد در کتابی که يکی از ما تا بيست سال ديگر خواهيم نوشت ثبت خواهد شد. يکی از ما خواهد نوشت که نسل ما لحافی است چهل تکه، يک تکه انقلاب، يک تکه بمب، يک تکه فيلم، يک تکه جين، يک تکه حجاب، يک تکه عشق، يک تکه دروغ، يک تکه موسيقی، يک تکه هوس، يک تکه شرم، يک تکه سکوت و پُر از وصله های تلاش برای بهتر زيستن.

نسل ما حاصل يک آزمايش تاريخی است. به ما هر چه که نداشتيم را نشان دادند تا هر چه داشتيم را نبينيم. ما چون خيال می کنيم مهندس شده ايم هر کدام راهی اختراع کرديم من در آوردی، با قانونهای الکی و مقررات محض رياضی. اسمش را هم گذاشته ايم راه پيشرفت در زندگی. ما خيال می کنيم در جهتهای کاملا متفاوت به پيش می رويم، ولی هنوز آنقدر نزديک هستيم که بتوانيم کنار هم کباب بخوريم.

ما بيست و چهار نفر فکر می کنيم هيچ کدام از ما سياستمدار نخواهد شد. ما فکر می کنيم يکی از کسانی که سر ميز ما نشسته بود در ده سال آينده چهرهء بزرگی خواهد شد. ما تصميم گرفتيم ده سال بعد باز هم دور هم جمع شويم و من می دانم که بعضی از ما مردان بزرگی خواهند شد، بعضيها زنان بزرگی خواهند شد، و بعضیها هم - مثل من - باز می آيند و می خندند و می خندانند و می روند، درست مثل آدمهای معمولی.

ما نسل عجيبی هستيم، که هر از ده سال يکبار از کنار هم می گذريم تا مطمئن شويم که هنوز با تمام تفاوتهايی که داريم می توانيم کنار هم بنشينين و حرف بزنيم. شايد دست بدهيم و بعد از کنار هم می گذريم.

زندگی می گذرد، ما هم می گذريم.

تئوری توطئه

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

اخبار می خوانم. آشوب به اوج رسيده و رسيدن به حقيقت نزديک است، و حقيقت هم اين موضوع را می داند. حقيقت ترسيده است؛ و خداوند نگران شده است.

در همين راستا تيمی از فرشتگان متخصص بر آن شدند تا عوامل مؤثر در سرعت پيشرفت علم را شناسايی نموده و برای مقابله و کنترل شتاب گسترش آگاهی بشر راهکارهای پيشنهادی خود را اعلام نمايند. پس از سالها تحقيق و جمع آوری اطلاعات از طريق ارواح، اجنه و شرکتهای صنعتی چند مليتی شکاف ظريفی در افکار عوام مشخص شد که موقعيت بسيار مناسبی را برای مداخله و بر هم زدن نظم فکری انسانها ارائه می نمود. در گزارش پايانی اين گروه ويژه آمده است ظاهرا کسی برايش مهم نيست که هر سال نيروهای اهريمنی و استثمارگران صنعتی يک ساعت عمر سر سبز و بهاری آدمها را بدزدند و به جای آن شش ماه بعد يک ساعت عمر پژمردهء پاييزی پس بدهند.

در جداول ضميمهء جيم ميزان دقيق زمان دزديده شده و تاثير آن بر روند پيشرفت بشريت محاسبه و به ثبت رسيده است. مسلما يک ساعت عمر بهاری به صورت فردی زياد هم مهم نيست( که هست )، ولی تنها در کرهء زمين شش ميليارد و چهارصد و چهل و شش ميليون و صد و سی و يک هزار و چهارصد نفر زندگی می کنند که حاضرند هر سال اول بهار يک ساعت از عمرشان را از دست بدهند و بدون هيچ گونه بهره يا امتياز اضافه آن را شش ماه بعد بازيافت کنند.

در ضميمهء ميم نمودار پيچيده ای از روند فکری انسان ترسيم شده است. بنابر اين نمودار رشد اکسپوننسيال بی نظمی حاصل از حذف يک ساعت از عمر بهاری پس از شش ماه به حدی زياد است که برای جبران آن و بازگشت به فرکانس منظم اوليه، نسل بشر به بيش از سی و سه ماه زمان نياز دارد و مسلما ترميم حاصل از بازيافت يک ساعت پاييزی بر اين روندِ مخرب قابل چشمپوشی است.

در نسخهء اصلی اين گزارش - که هيچ وقت منتشر نشد - پيشنهادات ديگری نيز آمده است. در صورت شکست راهکار ساعتشوب ( با نام تجاری « تغيير ساعت » ) راهکارهای ماهشوب و سالشوب نيز با تخصيص بودجهء لازم برای تبليغات و بازاريابی قابل اجرا تشخيص داده شده اند. برای مثال می توان سنين بيست و چهار تا بيست و نه سالگی انسانها را از آنها دزديد و بيست سال بعد به آنها پس داد تا بين چهل و چهار و چهل و هشت سالگی دو بار زندگی کنند. اگر چه جزييات اين طرح هنوز تاييد نشده است، ولی تصميم نهايی برای اجرای آن به چند نسل بعد موکول شده است تا نتايج واقعی طرح ساعتشوب مشخص گردد.

اخبار می خوانم. به عقب بر می گرديم. به اصولگرايی، به زور، به جنگ؛ و ساعت باز عوض می شود.

معضل بحرانی پروژهء گُلاگونا

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

پروژهء گُلاگونا - گلکاریِ طبيعی در لبهء بالکنی در لاگونابيچ - به يک وضعيت بحرانی رسيده است. اين پروژه که تنها دو هفته از آغاز کارش می گذرد با يک سرمايه گذاری کلانِ نود دلاری و دو ساعت و سی و هفت دقيقه فعاليتِ شديد فيزيکی راس ساعت هشت و هفت دقيقهء بعد از ظهر يک يکشنبهء پاييزی شروع به کار کرد. اجرای طرح آبياریِ دستی بصورت بسيار جدی بواسطهء يک آبپاشک ( آبپاشِ کوچک) و اختصاصِ ده دقيقه نيروی انسانی برای بقای حيات اين پروژه در دستور کار نيروهای متخصص قرار گرفت و با پشتکار بی سابقه ای دنبال شد. امروز صبح خشک شدن يکی از گلهای تزيينی نارنجی در منتها اليه سمت چپِ سايت پروژه تمام کارشناسان و دست اندرکاران اين پروژهء عظيم را به حيرت انداخته است و تئوریهای متفاوتی در توجيه دلائل احتمالی و راهکارهای پيشنهادی ارائه شده است. در اين ميان، پيشنهاد جنجالیِ «قيچی» مبتنی بر قطع گلِ نارنجی از ريشه توجه مسؤولان را به خود جلب کرده و در صورت تاييد به مرحلهء اجرا خواهد رسيد.

دکتر پَلصوتی - بزرگترين تئوريسين معاصر مکتبِ فلسفی پلنگ صورتی - مخالف اصلی اجرای طرحِ قيچی است. او در سخنرانيهای متعدد خود هشدار داده است که اين طرح در صورت اجرا می تواند به پايانِ دنيا منتهی شود. او معتقد است که آپارتمان سه دو يک و بقيهء دنيا همه از گل نارنجی آويزان شده اند و به هيچ جای ديگری هم بند نيستند. بدين ترتيب در صورت قطع ريشهء گل نارنجی تمام دنيا سقوط خواهد کرد و همه چيز تمام می شود.

در همين حال پروفسور واقعبين - خسته کننده ترين سخنرانِ معاصر مکتبِ بزرگسالی - در يک مقالهء آکادميک ديدگاههای پُرطرفدارِ دکتر پلصوتی را فاقد هرگونه ارزش علمی و کاربردی شمرده است. به عقيدهء او تمام بدبختيهای زندگی و دردهای ساکنين آپارتمان شمارهء سه دو يک مرهون تئوريهای آبکی و قُزميت مريدان مکتب پلنگ صورتی است. او مدعی است دقيقا به همين دليل است که درخت سنگين خاطرات که مدتهاست خشک شده است و هيچ جايی را زيباتر نمی کند نه تنها هنوز قطع نشده است بلکه با استفاده از بند و زنجير به صورت مصنوعی سرِ پا نگاه داشته می شود. او با اشاره به سندها و مدارک و شواهد واقعی هشدار می دهد که هزينهء نگاهداری درختها و گياهان خشک بسيار بيشتر از آن است که در تخمينهای سطحی به عموم اعلام می شود، و در درازمدت می تواند روزگار را سياه کند.

اين دو ديدگاه در جلسهء فوق العادهء بررسی معضل خشک شدن گل نارنجی مطرح خواهد شد و رای نهايی هيات امنا تاريخ را رقم خواهد زد. اين رای در محافل بين المللی از اهميت بسيار زيادی برخوردار است. اين رای بالاخره تعيين خواهد کرد که سرمايه ای که در ساخت و پرداخت خاطرات سالهای زندگی صرف شده است تا چه حدی مکافاتِ حفاظت از خاطرات را توجيه می کندو بالاخره اگر خاطرات از ريشه کنده شوند آيا چيزی از زندگی باقی می ماند، يا همه چيز به قهقرا سقوط خواهد کرد.

واحد غيرمرکزی خبر - تهِ دنيا.