تو: September 2005 Archives

دويست و نود و دو

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

دلش می خواست مسافر پرواز شمارهء دويست و نود و دو در يک جتِ آبی باشد و سه ساعت تمام در انتظار سقوط روی اقيانوسِ آبی آرام پرواز کند. شايد وقتی که می نشست تو نگران شده بودی و به فرودگاه می آمدی تا او را در آغوش بگيری. می آمدی؟ شايد گذشته را برای يک لحظه فراموش می کردی و او را می بخشيدی. نمی بخشيدی؟

دلش خيلی چيزهای ديگر هم می خواست. به او گفتم ضعيف است و مريض است و روانی است. گفتم اگر آدم بود و شعور داشت کارش به جايی نمی رسيد که برای ديدن تو منتظر يک معجزه بنشيند.
دلش می خواست با تو حرف بزند، و نوشتی که از او متنفری. گفتم فراموشت کند، تو ديگر بر نمی گردی. دلش می خواست مرا بُکُشد، خودش را کشت و با هم مُرديم، در حاليکه تمام مسافران پرواز شمارهء دويست و نود و دو نجات يافتند و زنده ماندند.

بی تو هم می گذرد

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

تصحيح می کنم: کوه به کوه نمی رسد، آدم هم به آدم.

***

او می خواهد دنيا را خوشحال کند، آدم به آدم، شهر به شهر، روز به روز. او ساده ترين و باهوشترين آدم دنياست. او وظيفه دارد در جواب هر سوال و هر شکايت ساده ترين و منطقی ترين راه حل را پيشنهاد کند. مرا ياد خودم می اندازد، و از او ياد می گيرم که هيچ وقت در هيچ کجا و به هيچ کس پيشنهادی برای حل مشکلاتی که با من در ميان می گذارد ندهم. پُشت هر حرفی يک کتاب هست و پُشت هر شکايتی يک دنيا حرف. وقت نيست، و من از هيچ کس بيشتر نمی دانم؛ پس می شنوم و سکوت می کنم.

***

اگر يک عصر يکشنبه به سمت استخر می روی بالای سرت را ببين. آن بالکنی که روی لبه اش گل کاشته اند را نگاه کن. همان که يک رديف گلهای رنگی دارد و يک رديف سبزيجات. مردی که آنها را با دستان خودش کاشته است پشت آنها نشسته است؛ می بينی؟ از آن پايين لبخندش را نمی بينی، ولی خوشحال است. با فنجان قهوه اش منتظر زمان نشسته است تا کم کم بگذرد؛ بعد می شود يک پيرمرد معمولی که روزها با گلهايش بازی می کند و شبها سبزيهای تازهء باغچه اش را می شويد و آنها را لای لقمهء نان و پنيرش می گذارد و بعد از نوشيدن يک جرعه شراب زير لب خدا را شکر می کند. خدايا شکرت.

عدالت

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

عدالت در جدايی يعنی تقسيم همه چيز به دو سهم مساوی، يکی برای من، يکی برای تو. ما پيش از جدايی هيچ چيزی نداشتيم غير از هزار هزار خاطره؛ ما به عدالت معتقديم، پس تمام خاطره هايمان را تقسيم کرديم، خوبها برای من، بدها برای تو. ديدی؟ باز هم من بُردم.

عصرانه

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

عصرانه. يک فنجان عشق. خشم، يک قاشق چايخوری. وقت، به اندازهء کافی. خورشيدی که غروب می کند تا فردا صبح برای مرد ديگری بتابد. فنجان را هم می زنم، آرام، خشمگين، با لبخند، با اشک.

در تعرفهء جهانی بخت آزمايی آمده است درک مرز بين خوشبختی و بدبختی مرحلهء ظريفی از آگاهی است که مردان در سن بيست و هشت سالگی در يک عصر پاييزی به آن می رسند. در همين تعرفه آمده است زنان دو دسته اند : آنها که هيچ وقت به اين مرحله نمی رسند، و آنها که از روزی که به ياد دارند اين مرز را می شناسند. اين تعرفه توضيح دقيقی در مورد دلائل اين تفاوت بين دو جنس ارائه نمی دهد.

صبحانه. يک فنجان عشق. خشم، يک قطره. آسمان در جای خورشيدی که ديگر نيست سوراخ شده است، و برای اينکه کسی نفهمد زير ابرها پنهان شده است. من خشمگينم، و برای اينکه کسی نفهمد لبخند می زنم : زندگی با عشق تلخ است، بدون شير، بدون شکر.

دکتر بختيار بختاويز - يکی از مؤلفين تعرفهء جهانی بخت آزمايی - معتفد است هيچ کس نمی تواند مرز دقيق بين خوشبختی و بدبختی را قبل از عبور از آن ببيند. بنابر اين تئوری مردان بين شش تا دوازده ماه پس از عبور از اين مرز ناگهان متوجه لحظه ای در گذشتهء خود می شوند که بدون آنکه بفهمند اين مرز را پشت سر گذاشته و وارد منطقهء بدبختی شده اند. اين تئوری در مورد زنان برعکس است؛ بدين ترتيب که زنان بين سه تا پنج سال پس از عبور از اين مرز هنوز نمی توانند قبول کنند که بدبختی را پشت سر گذاشته اند و مدتهاست که خوشبختند. دکتر بختيار بختاويز پس از انتشار اين تئوری توسط همسر خود به قتل رسيد.

عصرانه. يک فنجان عشق. سرد. بدون خشم، بدون انگيزه، بی مزه و بی تفاوت. صدای زن همسايه از دوردست می آيد که به دخترش می گويد : que sera sera . احتمالا راست می گويد: هر چه خواهد بود، خواهد بود. به جای خالی خورشيد نگاه می کنم. زندگی با عشق تاريک است؛ و همچنان می گذرد.

About this Archive

This page is a archive of entries in the تو category from September 2005.

تو: August 2005 is the previous archive.

تو: October 2005 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.

Pages

Powered by Movable Type 4.23-en