تمام حرفهاي روانکاوت را برايم نوشته بودی. راضی به زحمت نبودم؛ مخصوصا وقتی که تمام حرفت دو کلمه بيشتر نبود : تمام شد.
تمام فرق ما با بقيه همين بود که حرفهای خودمان را به هم می زديم، که آن هم تمام شد: تمام فرق ما با تمام آدمهای دنيا تمام شد.
«ما» هم تمام شد؛ مثل تمام اتفاقات خوب، مثل تمام بادامهای هندیِ دنيا.
تمام شد.
تمام.
