خودبينی: June 2005 Archives

بشمار بيست و هشت

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

اين پوشهء محافظ از شصت درصد فيبر بازيافت شده ساخته شده است و مصرف مواد اوليهء آن حدود چهل و پنج درصد از يک ليوان کاغذی کمتر است. فقط يک بار استفاده شود.

اين مردِ پيشرفته از بيست و هشت سال تجربه های بازيافت شده ساخته شده است و دستاورد نيمهء اول زندگیِ آن حدود هشتاد و چهار درصد از يک قلوه سنگ کمتر است. پس از مصرف با آب سرد شسته شود.

شاه رفت. همشاگردی سلام. علم بهتر است با ثروت. فصل بهار را توصيف کنيد. تو هم بايد رای بدهی. لعنت بر پدر و مادر کسی که اينجا آشغال بريزد. بارباپاپا عوض می شود. علامتی که هم اکنون می شونيد اعلام وضعيت قرمز است. گندت بزنند زرگنده. اسلام پيروز است. گوگوش. کوپن گوشت اعلام شد. راکی سه. کوچهء شهيد محمودی (گل سنگ سابق). کليهء مدارس ابتدايی در مناطق يک و سه تعطيل است.فيلم سينمايی گلهای داوودی، امشب در سينماهای تهران و شهرستانها. ماکارونی اعلای ايتاليايی رسيد. ارائهء بليت نشانهء شخصيت شماست. انقلاب ما انفجار نور بود. موسسهء ملی زبان. ادامهء پخش مستقيم شوت شاهرخ بيانی به سمت دروازهء تيم ملی ژاپن پس از اذان مغرب به افق تهران. من جام زهر را نوشيدم. آتاری. حجاب متانت است. دانيل استيل. سازمان پرورش استعدادهای درخشان. رَپ. چهارِ دو آماده باش. به موجب اين چک مبلغ شصت و چهار هزار و پانصد ريال در وجه آقای هوسپ کشيشيان يا به حواله کرد پرداخت کنيد. پرندهء کوچک خوشبختی. ستاد مرکزی امر به معروف و نهی از منکر، خزرشهر. نان داغ، کباب داغ. لطفا به گيرنده های خود دست نزنيد. شرکت نفت ايران، بخش فلات قاره، خارک. سرخ کرده با پنير. کتاب اول. آژانس مژده. غريزهء اصلی. آشنای خانوادگی. راه را باز کنيد، او آمد. غذای بدون پنير، زندگی بدون لذت. نوبت عاشقی. دويچه اشپراخه اينستيتوت تهران. دفتر تحکيم وحدت. عدم ارائهء بليت نشانهء چيست؟ کميساريای عالی سازمان ملل در امور پناهنگان، اراک. تافل. بالاخره هولهء هنر يا حولهء هنر؟ صد سال تنهايی، انتشارات اميرکبير. دورهء تربيت معلم، موسسهء فرهنگی کيش. ايران 2 - آمريکا 1 : حلوا شکری عقاب. تی ايچ آر-زی آر ايچ -ال ای اکس. سال سياه دوهزار. دانشگاه کاليفرنيای جنوبی هيچ گونه مسووليتی در قبال محتوای منتشر شده در اين صفحات ندارد. جاودانگی، متامورفوسيس، يورِکا. ای بازيگر، گريه نکن. کلاغ، پَر. برجهای دوگانهء مرکز تجارت جهانی، پَر. مادربزرگ، عمه کُبی، فرزام، امير : پَر. برای ادامه به زبان فارسی دکمهء دو را فشار دهيد. مشترک مورد نظر در دسترس نيست. به همين مناسبت مجلس يادبودی در مسجدی درآن سوی دنيا برگزار می شود. فاقد اعتبار برای کارکردن مگر با تاييد رسمی سازمان مهاجرت و اقامت. برای لحظاتی که کار بهتری ندارم. درب ورودی مهاجرين و بيگانگان قانونی. مشکلی نيست، يعنی درست می شود، يعنی عادت می کنی. ديلِ خوبی است. او هم با يک سيتيزن ازدواج کرد؛ تو هم اگر مرا دوست داشتی با من ازدواج می کردی. می دانی چهارِ چهارِ هزار و سيصد و هشتاد و چهار چه رنگی است؟ دوم خرداد را يادت هست؟ قرمزش. بيست و هشت را به خاطر بسپار.

راستی، خانهء دوست کجاست؟

آقای گاوميش گاو نيست

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

زياد حرف می زنيم. گوش بايد کرد. وقت زيادی نمانده است.

يادم هست وقتی که همسن خودم بودم آدمها را دوست داشتم و فکر می کردم وقتی که بزرگ شدم من هم مثل آنها می شوم. سالها گذشت و من از خودم بزرگتر شدم ولی مثل هيچ آدمی نشدم، و من ديگر هيچ آدمی را دوست ندارم.

***

آقای گاوميش فکر می کند با تمام گاوها فرق دارد. حق دارد. اگرچه او دقيقا مثل گاوها پس از سالها چرا در علفزار و نشخوار هزاربارهء تمام علفهای هرز کنار جويبار به اين نتيجه رسيده است که اين چراگاه ظرفيت شخصيت مهيب ايشان را ندارد، ولی هنوز معتقد است که با تمام گاوها فرق دارد.

آقای گاوميش - مثل خيلی از گاوها - صبحها خيلی سريع اخبار را می خواند و در طول روز آرام آرام آنها را نشخوار می کند. او اخيرا متوجه شده است که بسياری از گوساله ها و بزغاله هايی که خبرساز می شوند و مورد توجه تعداد قابل ملاحظه ای از گوسفندها قرار می گيرند همسن و هم شاخ و هم دُم و گاهی حتی جوانتر از او هستند. آقای گاوميش گاهی تمام روز را به اين فکر می کند که او در اين مدت که اين بزغاله ها به اينجاها رسيده اند او با زندگی اش چه غلطی می کرده است. آقای گاوميش همينطور که در چراگاه سبزو خرمش آرام آرام شهوترانی می کند به اين نتيجه می رسد که او با زندگی اش هيچ غلطی نکرده است، و شايد به همين دليل با تمام گاوهای ديگر فرق می کند.

آقای گاوميش تصميم گرفته است برای اينکه تا ابد با تمام گاوهای ديگر فرق کند با زندگی اش هيچ وقت هيچ کاری نکند. او همينطور که از آخورش می آشامد و در علفزار می چرد مواظب است که يک وقت خدای نکرده هيچ کار مفيدی انجام ندهد، مبادا ديگر با گاوهای ديگر فرقی نکند.