سی سالگی یعنی آغاز مردانگی.
یک سال بعد.
سی و یک سالگی که همان یک سال پس از مردانگی است بدی هم نیست. دفتر و دستک و تشکیلات. زنی که آمده است تا بماند. یکی دو رفیق. یکی اینجا، یکی آنجا. سفرهای برون مرزی. رفت و آمد. بریز و بپاش. آشپزی. سوپ جو، حتی قیمه و قورمه و بادمجان. صبح زود با شغالها دویدن. دویدن. دویدن...
حالا چطور شد که اینطور شد؟ دشمن تسلیم شد. ایده آل شکست. پُکید. له شد. اصلا از اولش هم تقلبی بود. مال خودم نبود. یکی مال پدر یود و دو تا مال مادر. یکی هم مال فلانی. قربان همگی، هر کسی کار خودش بار خودش، زندگی اش مال خودش. این هم مال مردی است که دیگر زیاد نمی نویسد. بدی هم نیست. دفتر و دستک و تشکیلات و زنی که آمده است تا بماند. کارهای بهتری است : آشپزی. صبح زود دویدن. کتابخوانی هنگام اتوبوسرانی.
گاهی فکر می کند زمانه یک شبه برگشت. دیروز نبود که تنها بود؟ که دوری بود و سختی بود و این سوی آب زندانی بود؟ شاید هم دیروز نبود. پیش از سی سالگی بود، یا مردانگی.
خداوند مردی است که سی سالگی را هر روز جشن می گیرد. آرام. ساکت، و مردانه. نوش.

از همهی آنکارهای خوبتر، آشپزی. صبح زود دویدن. کتابخوانی هنگام اتوبوسرانی، دفتر و دستک و تشکیلات و زنی که آمده است تا بماند میتوانیم بخواهیم هرروز چنددقیقه کنار بیاستند تا این مرد کارِ بهتری نداشته باشد و بنویسد؟ حتی اگر این دقیقهها را مال خودش نداند؟ شعور که ندارم من، نمیفهمم این هر کسی کار خودش بار خودش، زندگی اش مال خودش را.. دلم تنگ میشود برای اینجا، هرروز.. یا همین حالا که اینهمه خوشحالم که سرزدنِ از روی عادت مدامم بینتیجه نبوده
دورانِ مردانگیتان خوش
سلام شاهين جان،
حدس بزن ديروز چه اتفاقي افتاد؟
تو Google-Reader من جلوي دلتنگستان توشته بود (1) !!!
حال كردم با نوشتنت، مثله هميشه.
سلام برسون به زني كه اومده تا بمونه.
ايشالا ببينيم همديگرو، قبل از اينكه يك مرحله ديگه هم بگذره از مردي و برسيم به بابايي (;
شايد تو همين هفته (آخه فقط سه روزش گذشته)، شايد يك هفته ديگه، شايدم چند هفته ديگه
راستي، اون تيكه كه نوشته بودي از ايده آل ها، ميدوني بد جوري آتيشم زد، داد زدم، چند بار و بلند، ايده آل هاي جديد چي شاهين؟ به نظرت اينا ديگه مال خودمونه؟ بد جوري خرابم كه بدونم، خمارم كه بدونم، ...