سکوت، و ديگر هيچ

| | TrackBacks (0)

عجب!

آقای گُفتارپوش خطرناکترين سخنرانِ دنياست. او می تواند بی پايه ترين استدلالهای دنيا را با انتخاب قشنگترين کلمات به هر کسی غالب کند. او تا جايی که به ياد دارد در هر بحثی با هر کسی برنده شده است و حرف آخر را خودش زده است، حتی حرفهايی که خودش نيز آنها را قبول ندارد.

آقای گُفتارپوش يک هُنر ديگر نيز دارد : او هر بار که کلمات فريبنده اش را بر زبان می راند، ايرادهای جديدی را در استدلالهای خودش شناسايی می کند و پس از بسته بندی آنها در حرفهای خوش آهنگ از آنها برای ترميم همزمان استدلالش استفاده می کند. بدين ترتيب آقای گفتارپوش در هر گفتگو با کند و کاو عميقتر ديدگاههای خودش ايرادهای بيشتری را در خودش کشف و بلافاصله تزيين و پنهان می کند و هر بار با اعتماد به نفس بيشتری مخاطبان شعرهای بيمارش را به تحسين وا می دارد.

آقای گُفتارپوش سالهاست به دوست و دشمن اعلام کرده است که از بچه دار شدن متنفر است. او با زيباترين کلمات و بهترين جملات به مخاطبانش می گويد که در وضع کنونی جهان و با توجه به تعداد بی سابقهء کودکان بی سرپرست در هر رنگ و زبان انعقاد نطفهء يک زندگی جديد نهايت خودخواهی و بی مسؤوليتی هر دو انسانِ بالغ و عاقلی است که زندگی جديدی را تشکيل می دهند. او بارها و بارها پذيرش کودکان بی سرپرست را به عنوان بزرگترين خواسته اش از همسر آينده اش بر شمرده است. زيباست، نيست؟ او آنقدر از تيغهء درخشان اين استدلال سود برده است که حتی خودش نيز تا مغز استخوان به واقعيتِ آن ايمان آورده است.

آقای گفتارپوش امروز نيز در يک نبرد شفاهی از همين استدلال برای تسخير قُلهء انساندوستی و از خودگذشتگی استفاده کرد و طبق معمول پيروز شد. او که طبق معمول در ناخودآگاه رفتار و گفتار خودش را زير ذره بين گذاشته بود ناگهان متوجه نقطهء سياهی شد که تا کنون آنرا نديده بود. آقای گُفتارپوش مقداری مکث کرد، و بی اختيار حقيقتی را که سالها پُشت درخشش حرفهايش از خودش پنهان کرده بود به زبان آورد : اين استدلال بهترين و زيرکانه ترين راه فرار از هر گونه مسؤوليت در زندگی اوست. او با اطلاع از اينکه خودش در تک تک تصميمهای زندگی اش نقش داشته است مبدا تمام درگيريهايش را به پيش از وجود خودش بازگردانده و با اين تلقينِ خوش آهنگ بطور ناخودآگاه تقصير تمام اشتباهاتش را به اتفاقی منتقل می کند که خودش مسلما هيچ نقشی در آن نداشته است.

آقای گُفتارپوش خودش را دستگير کرده است و در سکوت به خودش فکر می کند. او امروز دلش می خواهد تمام حرفهايش را پاره پاره کند تا تمام نقطه های سياهی را که زير آنها پنهان کرده است دوباره ببيند؛ دلش می خواهد هر چند تا را که می تواند پاک کند و زير بقيه خط بکشد، تا هيچ وقت آنها را فراموش نکند. او در سکوت با خودش می جنگد، مبادا خودش نيز در گفتار خودش گرفتار شود.

همين.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: سکوت، و ديگر هيچ.

TrackBack URL for this entry: http://www.deltangestan.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/163