زندگيهای آقای اشرافی

| | TrackBacks (0)

گُربه موجودی است سَگ جان؛ بين هفت تا نُه جان دارد و حالا حالا ها نمی ميرد. می گويند لاک پُشتی هست که دويست سال عُمر می کند. مارمولک هم دير مي ميرد، حتی اگر نصف شود باز هم زنده می ماند. آقای اشرافی فکر می کند خداوند تمام اين آزمايشها را انجام داده است تا حالت مناسب را برای اشرف مخلوقات پيدا کند؛ و به همين دليل پيچيده ترين الگوی ممکن را برای وی خلق کرده است.

آقای اشرافی معتقد است که او به تعداد نامحدودی جان دارد و فقط وقتی می ميرد که همهء جانهايش را با هم از دست بدهد. او با هر ارتباط جديدی که برقرار می کند در دنيای جدیدی متولد می شود و زندگی جديدی را شروع می کند. آقای اشرافی در اين زندگی جديد رشد می کند، بزرگ می شود، پيشرفت می کند و با تمام شدن اين ارتباط می ميرد. بديهی است آقای اشرافی ارتباطات زيادی دارد، و بدين ترتيب او در هر لحظه از زمان در تعداد زيادی دنيای موازی به زندگیِ خود ادامه می دهد؛ بعضی از روزها يک يا چند بار متولد می شود، و بعضی از روزها يک يا چند بار می ميرد.

آقای اشرافی در انتظار برای آسانسور مطب دندانپزشکش به زنی که کنارش ايستاده بود سلام کرد و متولد شد. او با هيجان يک نوزاد از تصور تمام اتفاقاتی که ممکن بود در اين دنيای جديد بيفتد لبخند زد و وارد آسانسور شد. او در بيست و چند ثانيه در حال بالارفتن رُشد کرد و با زنِ جديدی که شناخته بود به مُسکو فرار کرد و يکی از اثرهای هنری کرملين را دزديد و با پولی که از فروش آن در افغانستان به دست آورد يک کشتی خصوصی خريد و تا آخر عمرش به دريانوردی پرداخت. آقای اشرافی با خروج از آسانسور در اين دنيا مُرد و جانش را از دست دارد. او در تمام طول اين عُمرش هيچ حرفی نزد. آقای اشرافی به مدت دو ثانيه از مرگِ خودش ناراحت شد و بلافاصله به ادامهء زندگی در دنيای ديگری شامل خودش و دندانپزشک مشغول شد.

آقای اشرافی با هر تولد شخصيت جديدی از خودش می سازد و دنيای جديدی را تجربه می کند. او همچنين هر بار که می ميرد به تمام خاطراتش در دنيایي که ديگر وجود ندارد فکر می کند و به نسبت ميزان خاطراتش افسوس می خورد. شخصيتهای آقای اشرافی اگر چه زياد هم بی ربط نيستند ولی در جزئيات هيچ ربطی به هم ندارند، زياد کاری به کار هم ندارند و معمولا از مرگ يکديگر آنقدرها ناراحت نمی شوند. آقای اشرافی می تواند در يک روز غمگينترين و شادترين لحظه ها را در دو دنيای مختلف تجربه کند.

پس از فوت يکی از بزرگترين و مُسِنترين شخصيتهای آقای اشرافی روزهای زيادی به مُرور خاطرات سنگين دنيايی گذشت که ديگر وجود ندارد. آقای اشرافی اگر چه مُرده است ولی به ناچار در دنياهای ديگری به زندگی ادامه می دهد، رُشد می کند و پيشرفت می کند. او می داند دوباره متولد می شود، شايد يکبار، شايد هزاربار. او فکر می کند خداوند در آفرينش اُلگوی مرگ و زندگی برای او تلاش زيادی کرده است، و برای همين هم او را شکر می کند.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: زندگيهای آقای اشرافی.

TrackBack URL for this entry: http://www.deltangestan.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/161