ديوار سکوت بين ما کوتاه بود. مدتها بود که مرتب يکی از بالای آن سرک می کشيد توی حياط ديگری.
از وقتی آن بالا چند لايه حرف خاردار کشيده ايم خيلی بهتر شده است. هر کدام دو سه بار جر خورديم و حالا هر کسی زخم و زيلی و خونیين و مالين در سمت خودش در سايهء سنگين ديوار نشسته است.
امان از اين دل؛ کُلنگِ من کو؟
