بی تو هم می گذرد

| | TrackBacks (0)

تصحيح می کنم: کوه به کوه نمی رسد، آدم هم به آدم.

***

او می خواهد دنيا را خوشحال کند، آدم به آدم، شهر به شهر، روز به روز. او ساده ترين و باهوشترين آدم دنياست. او وظيفه دارد در جواب هر سوال و هر شکايت ساده ترين و منطقی ترين راه حل را پيشنهاد کند. مرا ياد خودم می اندازد، و از او ياد می گيرم که هيچ وقت در هيچ کجا و به هيچ کس پيشنهادی برای حل مشکلاتی که با من در ميان می گذارد ندهم. پُشت هر حرفی يک کتاب هست و پُشت هر شکايتی يک دنيا حرف. وقت نيست، و من از هيچ کس بيشتر نمی دانم؛ پس می شنوم و سکوت می کنم.

***

اگر يک عصر يکشنبه به سمت استخر می روی بالای سرت را ببين. آن بالکنی که روی لبه اش گل کاشته اند را نگاه کن. همان که يک رديف گلهای رنگی دارد و يک رديف سبزيجات. مردی که آنها را با دستان خودش کاشته است پشت آنها نشسته است؛ می بينی؟ از آن پايين لبخندش را نمی بينی، ولی خوشحال است. با فنجان قهوه اش منتظر زمان نشسته است تا کم کم بگذرد؛ بعد می شود يک پيرمرد معمولی که روزها با گلهايش بازی می کند و شبها سبزيهای تازهء باغچه اش را می شويد و آنها را لای لقمهء نان و پنيرش می گذارد و بعد از نوشيدن يک جرعه شراب زير لب خدا را شکر می کند. خدايا شکرت.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: بی تو هم می گذرد.

TrackBack URL for this entry: http://www.deltangestan.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/134