عصرانه. يک فنجان عشق. خشم، يک قاشق چايخوری. وقت، به اندازهء کافی. خورشيدی که غروب می کند تا فردا صبح برای مرد ديگری بتابد. فنجان را هم می زنم، آرام، خشمگين، با لبخند، با اشک.
در تعرفهء جهانی بخت آزمايی آمده است درک مرز بين خوشبختی و بدبختی مرحلهء ظريفی از آگاهی است که مردان در سن بيست و هشت سالگی در يک عصر پاييزی به آن می رسند. در همين تعرفه آمده است زنان دو دسته اند : آنها که هيچ وقت به اين مرحله نمی رسند، و آنها که از روزی که به ياد دارند اين مرز را می شناسند. اين تعرفه توضيح دقيقی در مورد دلائل اين تفاوت بين دو جنس ارائه نمی دهد.
صبحانه. يک فنجان عشق. خشم، يک قطره. آسمان در جای خورشيدی که ديگر نيست سوراخ شده است، و برای اينکه کسی نفهمد زير ابرها پنهان شده است. من خشمگينم، و برای اينکه کسی نفهمد لبخند می زنم : زندگی با عشق تلخ است، بدون شير، بدون شکر.
دکتر بختيار بختاويز - يکی از مؤلفين تعرفهء جهانی بخت آزمايی - معتفد است هيچ کس نمی تواند مرز دقيق بين خوشبختی و بدبختی را قبل از عبور از آن ببيند. بنابر اين تئوری مردان بين شش تا دوازده ماه پس از عبور از اين مرز ناگهان متوجه لحظه ای در گذشتهء خود می شوند که بدون آنکه بفهمند اين مرز را پشت سر گذاشته و وارد منطقهء بدبختی شده اند. اين تئوری در مورد زنان برعکس است؛ بدين ترتيب که زنان بين سه تا پنج سال پس از عبور از اين مرز هنوز نمی توانند قبول کنند که بدبختی را پشت سر گذاشته اند و مدتهاست که خوشبختند. دکتر بختيار بختاويز پس از انتشار اين تئوری توسط همسر خود به قتل رسيد.
عصرانه. يک فنجان عشق. سرد. بدون خشم، بدون انگيزه، بی مزه و بی تفاوت. صدای زن همسايه از دوردست می آيد که به دخترش می گويد : que sera sera . احتمالا راست می گويد: هر چه خواهد بود، خواهد بود. به جای خالی خورشيد نگاه می کنم. زندگی با عشق تاريک است؛ و همچنان می گذرد.
