از اينجا برای رفتن به جهنم دو راه وجود دارد : يکی مجانی است و شلوغ و پيچ در پيچ، يکی خلوت و مستقيم و عوارضی.
منطق تخمی :
چون هدف رسيدن است و ترافيک اعصاب آدم را خرد می کند و پيچ زدن به شدت سرعت را کم می کند و چند دلار عوارض هم به هيچ جای هيچ کس برنمی خورد بايد راه دوم را انتخاب کرد. تشنگی و گرسنگی را هم بايد ناديده گرفت و جيش را هم بايد نگه داشت و تا خود جهنم گلوله کرد و تخت گاز رفت.
منطق تخيلی :
چون اصولا مسير مهم است و نه رسيدن و تازه رانندگی سريع بر خلاف اصول ايمنی است بايد راه اول را انتخاب کرد. با پول عوارض هم در يکی از قهوه خانه های شلوغ بين راه دو سيخ جگر گرفت و با مسافران ديگر در صف آشنا شد و تا خود جهنم گل گفت و گل شنيد و تخمهء آفتابگردان شکست و اختلاط کرد.
منطق تخمی- تخيلی :
بايد لَج کرد و همينجا نشست و مسافران ديگر را نگاه کرد که تند و تند از کنار من می گذرند و يکی از دو راه را می گيرند و از من دور می شوند. بايد به تک تکشان گفت که از هر راهی بروند آخرش به يک جهنم می رسند و می سوزند و تمام می شوند. بايد بُريد و به سيم آخر زد. بايد ساکت نشست. چشمها را بايد بست. بايد خوابيد و رويای کسی را ديد که با او هيچ راهی به جهنم نمی رسيد. بايد پُشتِ سر گير کرد و روبه رو را نديد. بايد بيخودی تنهايی نشست و يواشکی به هر کسی که خوشحال است خنديد : تا جهنم راهی نيست.
