روزمرگيهای يک پورنوگراف

| | TrackBacks (0)

تابستان لُخت شده است و لبخند می زند. پوست داغش را نسيم صبح دريا با بوی عطر پاييز می نوازد و در رويای لمس لبانِ کمرنگش مست می شود. هالهء اندام ظريف پاييز از دور پيداست : با کمر باريکش آرام آرام به سمت بستر تابستان نزديک می شود. قبل از ظهر پاهاي کشيده اش را زير کمر تابستان حلقه می کند، و سينه هاي جوانش را به انگشتان بی شرمش می سپارد. رقص اندام برهنهء شان آفتاب بعدازظهر را گرم می کند،و تابستان درست قبل از غروب مکث می کند و به نهايتِ زندگی می رسد. پاييز ملافهء تاريکِ ستاره دارش را روی پيکر آرام تابستان می کشد و به افق بازمی گردد، تا صبح فردا دوباره او را با عشوه هايش اغوا کند.

روزها می گذرد، و فصلی جديد متولد می شود.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: روزمرگيهای يک پورنوگراف.

TrackBack URL for this entry: http://www.deltangestan.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/123