آقای گاوميش گاو نيست

| | TrackBacks (0)

زياد حرف می زنيم. گوش بايد کرد. وقت زيادی نمانده است.

يادم هست وقتی که همسن خودم بودم آدمها را دوست داشتم و فکر می کردم وقتی که بزرگ شدم من هم مثل آنها می شوم. سالها گذشت و من از خودم بزرگتر شدم ولی مثل هيچ آدمی نشدم، و من ديگر هيچ آدمی را دوست ندارم.

***

آقای گاوميش فکر می کند با تمام گاوها فرق دارد. حق دارد. اگرچه او دقيقا مثل گاوها پس از سالها چرا در علفزار و نشخوار هزاربارهء تمام علفهای هرز کنار جويبار به اين نتيجه رسيده است که اين چراگاه ظرفيت شخصيت مهيب ايشان را ندارد، ولی هنوز معتقد است که با تمام گاوها فرق دارد.

آقای گاوميش - مثل خيلی از گاوها - صبحها خيلی سريع اخبار را می خواند و در طول روز آرام آرام آنها را نشخوار می کند. او اخيرا متوجه شده است که بسياری از گوساله ها و بزغاله هايی که خبرساز می شوند و مورد توجه تعداد قابل ملاحظه ای از گوسفندها قرار می گيرند همسن و هم شاخ و هم دُم و گاهی حتی جوانتر از او هستند. آقای گاوميش گاهی تمام روز را به اين فکر می کند که او در اين مدت که اين بزغاله ها به اينجاها رسيده اند او با زندگی اش چه غلطی می کرده است. آقای گاوميش همينطور که در چراگاه سبزو خرمش آرام آرام شهوترانی می کند به اين نتيجه می رسد که او با زندگی اش هيچ غلطی نکرده است، و شايد به همين دليل با تمام گاوهای ديگر فرق می کند.

آقای گاوميش تصميم گرفته است برای اينکه تا ابد با تمام گاوهای ديگر فرق کند با زندگی اش هيچ وقت هيچ کاری نکند. او همينطور که از آخورش می آشامد و در علفزار می چرد مواظب است که يک وقت خدای نکرده هيچ کار مفيدی انجام ندهد، مبادا ديگر با گاوهای ديگر فرقی نکند.

0 TrackBacks

Listed below are links to blogs that reference this entry: آقای گاوميش گاو نيست.

TrackBack URL for this entry: http://www.deltangestan.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/114