آنقدر خسته ای که تصميم می گيری چند دقيقه دراز بکشی و بعد لباسهايت را درآوری و برای خواب آماده شوی. دراز می کشی و چند دقيقهء بعد بيدار می شوی. صبح شده است و هنوز برای خواب آماده نيستی. بلند می شوی و به سر کار می روی. تصميم می گيری چند ساعت کار کنی و زودتر به خانه بروی. چند ساعت کار می کنی و چند سال می گذرد و به خانه نمی رسی. تصميم می گيری چند روز به هيچ چيز فکر نکنی و بعد برای ادامهء زندگی تصميم بگيری. چند روز که به هيچ چيز فکر نمی کنی زندگی تمام می شود.
دور می زنی و بر می گردی تا دوباره بيايی.
در همان حالت خستگی تصميم می گيری مسواک نزنی و با لباسهاي کارت بخوابی. تصميم می گيری اول به خانه ات بروی و بعد کار کنی. تصميم می گيری ديگر هيچ وقت فکر نکنی. تصميم می گيری که ديگر برای هيچ کاری تصميم نگيری، و زندگی را همانطور که اتقاق می افتد ادامه می دهی.
زندگی دور می زند و بر می گردد تا دوباره اتفاق بيفتد؛ و اينبار ديگر خسته نمی شوی.

مثل هميشه تلخ و قشنگ ..
بچرخ تا بچرخيم
اميدوارم كه زندگي اينقدر دوراش هيجان انگيز باشه كه هيچوقت خسته نشي...شايد هم كه خستگي لازمه ...هر چي كه هست هميشه و براي همه ست . مهم اينه كه از زمان حال لذت ببريم و بقيه رو بذاريم بحال خودش. ايام به كام.
salam khoobi? hamishe az khastegi va dor zadan motenafer boodam
to ke migofty hichvaght mesvak nazade nemikhaby , taze ba morchehaham harf mizady! yadet rafte.
تو الان خسته اي... خستگي در برود از تن ات، هم مسواك مي زني و هم لباس هاي كارت را در مي آوري و هم فكر مي كني و هم براي همه كارهايت تصميم مي گيري و هم زندگي را طبق برنامه ريزي ات ادامه مي دهي. قول مي دهم شاهين خان دلتنگستان كه هميشه دل آدم را تنگ اين جا مي كني با اين نوشته هايت.... اين بار نورا سلام مي رساند و من هستم كه دارم مي نويسم!
سلام. با اینکه زندگی همش دور زدن؛ اما یه دورهایی رو می زنی که دورهای بعدی زندگی آسون تر بشه. یه جا هایی بیشتر خسته می شی ولی حتما یه جاهایی هم هیجان و شادی بیشتری داره...
هااااااه !
به عنوان يك تازه وارد بايد دوباره بخوانم هرچه نوشته اي. به عنوان يك خواننده بايد دوباره فكر كنم به آنچه نوشته اي. به عنوان ك نويسنده بايد الگو بگيرم از انچه نوشته اي. به عنوان ... اوه! چقدر كار دارم بعد از ديدن اينجا...
به عنوان يك تازه وارد بايد دوباره بخوانم هرچه نوشته اي. به عنوان يك خواننده بايد دوباره فكر كنم به آنچه نوشته اي. به عنوان يك نويسنده بايد الگو بگيرم از انچه نوشته اي. به عنوان ... اوه! چقدر كار دارم بعد از ديدن اينجا...
عجب تصمیم هایی می گیری ها!!
موافقم .نمیشه هم فکر کرد هم زندگی
خوب هر چقدر هم من دور ميزنم، زندگی دور نميزند!
vaghi be rast dor mizani zendegi bechap mizane bechap ke durmizani sarnevesht kheyli vaghte be akhareh khat resideh!!!
khaste nabashi!
Kash vaghean barmigasht o ma khaste nemishodim!
تکرار همیشه ام تلخ نیست باید متفاوت دید. موفق باشی
تکرار همیشه ام تلخ نیست باید متفاوت دید. موفق باشی
kaf kardam baba
ya chizi benevis
midoonam bayad zende moond o zendegi kard , hata age khaste bashi ... be inke saatha eyne maha migare negah nakon degh mikoni ....
مثل همیشه من اومدم و شما نیومدید..
dooste khoobam
barate bare nemidoonam chandom daram neveshtahato mikhoonam va khoda midoone ke cheghadr harfat baram delneshine
engar ke ye nafar peida shode va az dele man fekram ,zehnam,tamame lahazatam minevise
khosoosan in akhari ke vaghean harfe khode khodam bood
shad basho dir zi
Maryam
HELLO, baba ye chizi benevis dige.asheghetam.KISS
خسته نباشي!! نه حتما خسته نيستي .. آدم وقتي به اين خوبي بنويسه شارژ ميشه!
فكر ميكني تصميمي نگرفتن و گذاشتن زندگي به حال خودش باعث ميشه ديگه احساس خستگي نكني؟من اين راه هم امتحان كردم.فايده نداره!
منتظرم...
دور زدن !!
مگه ميشه.. وقت زيادي نيست.. زمان به سرعت ميگه: تيك .. ديگه وقت تمومه .. و تاك.
elahi khafeh shi ba
amadim tashrif nadashtid
سلام...
دوستت دارم! روانی نابغه! تلخی تو یکی از بهترین مزه عمرم بوده! منو پرواز میده!
باز من اومدم و نیومدی...
kojaiee? man momkeneh hamishe comment nazaram vali hamishe miam inja ro mikhoonam. delemoon tangid baba!
و اين هميشگي حقيقت زندگي است
هرجای ايران باشی و بگی اهل بندرعباسم ميگن اِ..... ؟ جنوبی هستی ؟ تو هم لبخند می زنی و ميگی آره جنوبی هستم. خيلی ها استان های سيستان و بلوچستان و هرمزگان و بوشهر و خوزستان و حتی فارس رو به يه اسم واحد (( جنوب )) می شناسند.همونطور که ما استان های شمالی رو فقط به اسم شمال ميشناسيم... بندر جنوب هست ولی جنوب که بندر نيست ... به قول يکی از دوستان (( بندر آخر ايرانه )). راست ميگه يه جورايی ، آخر ايران !
سلام دوستان. وبلاگ گروهی وبلاگ نويسان بندرعباس شروع بکارکرد. سر بزنيد. ممنونم.
باز...
سلام داداش اگه راست میگی بچرخ تا بچرخیم
zendei? nakone rafty ta abad dor bezani?!!!!
SE KAF jan, chera chizi too websitet neminevisi, kheyli bahale. age ye address dige dary bede
...bashad ke mashghhayam ra neveshte basham,va farda kasy az roozhaye jome be mihmanie ma biayad,tanha hamin va KHALAS EY KHABE KHOSH,KHALAS....
بر عکس نوشته بعدیت این یکی خیلی قشنگ بود
2 سال قبل :
منطق ، مثل يک ترازوست ،
که شاهينش شکسته است.
و در آن عدالت هيچ وقت برابري نيست.
گاهي طرفِ خالي سنگين تر است و پايينتر نشسته است؛
و زندگي صاحب جنس است و من يک مشتري ؛
و در برابر چشمانم به من دروغ مي گويد،
و من دوستش دارم ، و مي دانم که دروغگو نيست ،
فقط حساب نمي داند ، ترازويش شکسته است، و خسته است؛
ما با هم دوست هستيم،
و همه مان مي دانيم ، هر چه از دوست رسد نيکوست!
:
سلام
تو كي هستي و به چي فكر ميكني و مي نويسي و ما كي هستيم و به چي فكر ميكنيم و مي خونيم
عاشق نوشته هات هستم و خودت يه روز ميبينمت مطمئن باش من هم هستم
سعيد شادولي
آنقدر خسته ای که تصميم می گيری چند دقيقه دراز بکشی و بعد لباسهايت را درآوری و برای خواب آماده شوی. دراز می کشی و چند دقيقهء بعد بيدار می شوی. صبح شده است و هنوز برای خواب آماده نيستی. بلند می شوی و به سر کار می روی. تصميم می گيری چند ساعت کار کنی و زودتر به خانه بروی. چند ساعت کار می کنی و چند سال می گذرد و به خانه نمی رسی. تصميم می گيری چند روز به هيچ چيز فکر نکنی و بعد برای ادامهء زندگی تصميم بگيری. چند روز که به هيچ چيز فکر نمی کنی زندگی تمام می شود.
دور می زنی و بر می گردی تا دوباره بيايی.
در همان حالت خستگی تصميم می گيری مسواک نزنی و با لباسهاي کارت بخوابی. تصميم می گيری اول به خانه ات بروی و بعد کار کنی. تصميم می گيری ديگر هيچ وقت فکر نکنی. تصميم می گيری که ديگر برای هيچ کاری تصميم نگيری، و زندگی را همانطور که اتقاق می افتد ادامه می دهی.
زندگی دور می زند و بر می گردد تا دوباره اتفاق بيفتد؛ و اينبار ديگر تمام مي شوي.
بازم حسته مي شي و دوباره تصميم مي گيري كه فكر كني.و دوباره خستگيو...