روي لبهء کارت ويزيت خودم قدم مي زدم. کار آساني نيست؛ هر لحظه ممکن است از لبهء کارت پرت شوي پايين و بميري. اسمم را آن وسط نوشته اند، دورش مي چرخم ببينم از زاويه هاي مختلف چگونه به نظر مي رسم. اسم خودم براي خودم عجيب است. بارها روبروي آينه اسم خودم را صدا کرده ام، و آن کسي که در آينه بوده است نه جواب داده است و نه هيچ عکس العمل ديگري نشان داده است. ولي هر کس ديگري اين اسم را بر زبان بياورد هم من و هم آن کسي که در آينه است با هم بر مي گرديم. عجيب است.
از بالاي کارت اسمم را برعکس مي خوانم. يادم باشد کارتم را برعکس به کسي ندهم، خيلي بي ريخت است. به گوشه اي مي رسم که نشانهء کوچک شرکت را روي کارت کشيده اند، رنگي است، انگار اينجا شرکت کوچکي است که آدمها را رنگ مي کند. آدرس هم دارد، يعني مثلا روي هوا نيست؛ يک جايي است روي کرهء زمين. به گوشهء بعدي که مي رسم خطوط تلفن و فاکس من و شرکت را رديف کرده اند. البته به هر کدام زنگ بزنيد ماشين جواب شما را مي دهد. شما هم به زيان ماشيني بايد به او حالي کنيد که چه کار داريد و براي چي زنگ زده ايد؛ اگر هم زبان ماشين نمي دانيد مي توانيد منتظر بمانيد تا يک آدم واقعي جواب شما را بدهد. من هم هنوز منتظرم.
بالاخره به لبهء پايين کارت مي رسم. زير اسم با يک خط باريک درشتم نوشته اند مهندس ارشد. کي؟ من؟ عجب. پس من ارشد هم شده ام. خوب به سلامتي؛ بابا خوشحال مي شود. اسمم را چند بار مي خوانم. هنوز هم عجيب است. حواسم پرت مي شود و پايم را کج مي گذارم. پرت مي شوم. حالا ديگر پاهايم روي کارت ويزيتم نيست، سقوط مي کنم. به زمين که برخورد مي کنم خرد مي شوم؛ مي شکنم. کارت ويزيتم هم به دنبال من سقوط کرده است و روي سرم افتاده است. سنگين است. احتمالا از وقتي ارشد شده ام انقدر سنگين شده است. هر چي سعي مي کنم نمي توانم خرده هايم را از زير کارت نجات دهم. زير وزن کارت فرياد مي کشم. کارت به دهانم مي چسبد. چقدر پررو! انگار از وقتي ارشد شده است داد زدن را هم ممنوع کرده است، اصلا هم مهم نيست که مني که اين زير له مي شوم همان کسي هستم که اسمم را رويش نوشته اند. اسسم را روي آن تصور مي کنم که درشت و سر حال در مرکز کارت خودنمايي مي کند. خيلي عجيب است که برايش مهم نيست که من در چه حالي هستم. از اول هم عجيب بود. بيخود نبود وقتي که اسمم را صدا مي زدم آن کسي که در آينه بود هيچ چيزي نمي گفت. احتمالا اين اسم من نيست. احتمالا اسم واقعي مرا اين زير، آن طرف کارت نوشته اند. همان طرفي که خالي است. نه آدرس تماس دارم، نه تلفن و نه فاکس و نه ايميل. البته بقيه هنوز هم با همان نشاني و همان تلفن و همان ايميل به اسمم تماس مي گيرند، و اسمم هم پاسخ همه را با لبخند مي دهد، ولي هيچ کس نمي داند که من خودم زير وزن اين کارت لعنتي گير کرده ام، نه اسمي از خودم دارم و نه تماسي با کسي. احتمالا از وقتي ارشد شده ام اينگونه شده است، شايد هم هميشه همين بوده است : من له مي شده ام تا اسمم بدرخشد. اي لعنت بر اين اسم.

چقدر عجيبه اين نوشته ها چرا نظر ی در موردشون نيست ...؟
چقدر عجيبه اين نوشته ها چرا نظر ی در موردشون نيست ...؟
So What Tramadol- Fioricet Called Your Momma Out and Ultracetwas laughin at Ultramand Vioxx. Dada - Lipitor?No Momma Imitrex!! Stop Being Fat and use Xenical!If your a women use Diflucan http://www.online-prescription-pharmacy.com/
What's Crackin! - Just need to go Play Bingo - for my Online Bingo Habit! But I cannot Find a Good Bingo Online website to cover my bingo addiction!