در راهروي تاريک مدرسه به

|

در راهروي تاريک مدرسه به سمت کلاس مي دوم. زنگ خورده است. دير شده است. بايد تندتر بدوم.

به زندگي آينده ام فکر مي کنم. بزرگ مي شوم. پرواز مي کنم. دور مي شوم. ريز مي شوم. از دورترين نقطهء دنيا صداي مادرم را از آشپزخانه مي شنوم که مي خواند : به کلبه ام از راه دور اي آشنا خوش آمدي...اي آهوي صحرا تو هم به شهر ما خوش آمدي...

درس مي خوانم. به دانشگاه مي روم. درس نمي خوانم. عاشق مي شوم. مهندس مي شوم. تا ابد کار مي کنم. کارمند مي شوم. صبحها قهوه مي خورم، شبها آبجو. زندگي يعني کارکردن از قهوه تا آبجو. بايد تند تر کار کنم. بايد تندتر بدوم. راهروي تاريک مدرسهء ما خيلي هم بلند نيست، ولي زنگ خورده است. نکند به کلاس نرسم.

يک روز تصديق گرفتم، و از آن روز به بعد در ترافيک ماندم. صبر مي کنم. فکر مي کنم. بيشتر فکر مي کنم. باز هم صبر مي کنم. خسته مي شوم. آهنگ را عوض مي کنم. ترافيک سنگين است : آدم را زير چرخهايش له مي کند. له مي شوم. خسته مي شوم. باز هم آهنگ را عوض مي کنم. خداوند روي علامت کنار جاده نوشته است : از سمت راست حرکت کنيد، چون عشق وجود ندارد. لاين سمت راست بايد از جاده خارج شود، چون چارهء ديگري ندارد. از سمت راست حرکت مي کنم. از جاده خارج مي شوم. اينجا خارج است. اينجا آمريکاست. اينجا آخر دنياست. به آخر دنيا خوش آمديد. اينجا زندگي به آخر مي رسد. لطفا بميريد. بايد تندتر بدوم. حتما کلاس شروع شده است.

بايد آينه را تنظيم کرد. بايد پشت سر را ديد. عشقبازي هم سرگرمي خوبي است. بازي کردن را دوست دارم. عشقبازي را دوست دارم. خودم را سرگرم مي کنم. سرم گرم مي شود. سرم درد مي کند. دردسر را دوست دارم. عشقبازي هم همين است :‌ دردسري که دوست دارم. چيزي نمانده است. عشقبازي تمام شده است. دردسر هنوز هم هست. هنوز هم بايد بدوم. بايد به کلاس برسم.

آهنگ را عوض مي کنم. همه چيز را عوض مي کنم. همه چيز را بايد آزمايش کرد. شايد پر از زندگي باشد. شايد زندگي همين باشد : آزمايش کردن. زندگي را آزمايش مي کنم. جواب آزمايش مثبت است. زندگي هميشه حامله است. فردا هميشه مي آيد. فردا اتفاق ديگري مي افتد. فردا را هم بايد آزمايش کرد : شايد پر از زندگي باشد. شايد هم نباشد. شايد فردا عشقبازي کنم. شايد فردا همان ديروز باشد، کمي آنورتر. به هر حال بايد آزمايش کرد.

چيزي نمانده است. بايد به کلاس برسم. آخرين قدم را بر مي دارم. کلاس خالي است. حتما به کلاس نرسيده ام. حتما کلاس تمام شده است. صداي بلندگو را از خيلي خيلي دورتر مي شنوم : يک، دو، سه...آزمايش تمام شده است. من بيست و هفت ساله شده ام.