امروز بدون شک بهترين روز اين هفته است. از آن هم بالاتر، بدون شک امروز بهترين روز اين هفته است : هيچ چيزي به اندازهء يک جعبه دوناتِ خيلي تازهء غير منتظره کنار قهوه جوش شرکت روزِ آدم را عوض نمي کند. با همان اولين گاز از دوناتِ اره اي-شکلاتي با پودر سفيد خوشبختي تمام مشکلات دنياي من حل شد و با قلبي آرام و دلي مطمئن و دهانی لُمبان و لبخندي به پهناي آبشار نياگارا به ميز خودم برگشتم و متوجه قيچي سياهي شدم که از جامدادي بيرون افتاده بود و با لبهء تيغهء سمت چپش بِر بِر به من زل زده بود. يعني مثلا مي خواست يادآوري کند که دونات اره اي هر چقدر هم تازه باشد و شيريني و تلخي شکلاتِ آن هر چقدر هم به اندازه باشد هنوز هم مشکلات من همانقدر چپ اندر قيچي است و کبک من بيخودي خروس مي خواند.
تيغه هاي قيچي را با نهايت آرامش بستم، آنرا پشت ماژيک کلفت فسفري قايم کردم و دوباره به سمت قهوه جوش رفتم. اينبار يک دونات سادهء گرد و نرم برداشتم پر از شيرهء آرامشِ شاتوتي رنگ، و تا خودِ صندلي دسته دارم رقصيدم. اينبار نه قيچي در کار بود و نه مشکلي. کبک من هم آنقدر خروس خواند تا مرغ همسايه قبل از اينکه غاز بشود عاشقش شد و با هم مشغول شدند. اصولا هيچ وقت نبايد براي خوشبختي برنامه ريزي کرد. اينکه من چند سال درس بخوانم تا مدرک بگيرم و بعد چندصد سال کار کنم تا براي خودم مال و منال به هم بزنم هيچ وقت خوشبختي نمي آورد، چون غير منتظره نيست.
اگر جعبهء دونات نبود مدال بهترين روز هفته را به ديروز مي دادم : همينطور که در مسير زندگي خودم پشت چراغ قرمز ايستاده بودم سرم را به سمت پنجره برگرداندم و دختري که در ماشين کناري نشسته بود نگاهش به من گره خورد و قبل از اينکه چراغ سبز شود سرخ شد و خنده اش گرفت و بلافاصله چراغ سبز شد و مسير زندگي ما به خوبی و خوشی براي هميشه از هم جدا شد.
اصلا خوشبختي يعني لمس کردن هر اتفاقي که هر روز نمي افتد. نه مي توان براي رسيدن به آن تلاش کرد و نه برنامه ريزي لازم دارد. بايد سرگرم روزمرگي شد و فکرهاي زيادي را با بي توجهي کُشت. خوشبختي خودش را ذره ذره وسط همين روزمرگي قايم کرده است، فقط بايد ديدش، نگاهش کرد، لمسش کرد و مزه اش را چشيد.
من در اين هفته خوشبختم، چون ذره هاي خوشبختي را لمس کرده ام. از آن هم بالاتر، چون من ذره هاي خوشبختي را در دنياي اطرافم لمس کرده ام، در اين زندگي من خوشبختم.
