من موسيقيدان نيستم، ولي ديشب

|

من موسيقيدان نيستم، ولي ديشب اولين قطعهء موسيقي خودم را تنظيم کردم.شايد چند سال پيش من يک نوازندهء پيانو بودم، ولي ديگر نيستم؛ قطعه اي هم که تنظيم کرده ام قطعه اي است براي ني، ويلن، دف، سه تار و طبل و دو گيتار مختلف، يکي براي ليد و يکي بيس. البته من هيچ کدام از اين سازها را نه مي نوازم و نه مي شناسم، و مسلما هنوز به جزئيات اجرائي اين قطعه فکر نکرده ام، فقط طرح کلي قطعه را تنظيم کرده ام تا بعدا به کمک يک موسيقيدان واقعي نسخهء قابل اجراي آنرا تهيه کنم. به هر حال بايد از يک جايي شروع کرد، و اين روشهاي معمولي ده بيست سال طول مي کشند. من تصميم گرفته ام از تنظيم قطعات شروع کنم و بعدها جزئياتي مثل نُتها و ملودي و آهنگ و مخلفات ديگر را در نظر بگيرم.

در حقيقت، قطعه اي که من تنظيم کرده ام زندگينامهء يک پرتقال نارنجي است. البته پرتقال فقط در قسمتي از زندگي خودش نارنجي است، ولي چون داستان از همان قسمت شروع مي شود احتمالا شنوندگان تا آخر قطعه پرتقال را نارنجي تصور مي کنند. ضرب آرام طبل و گيتار بيس قطعه را آغاز مي کنند. نوازندهء‌ دف بعد از چند دقيقه دف خودش را بلند مي کند و دستش را آرام آرام روي آن مي کشد تا روي صداي بم گيتار خش خش کند. پرتقال نارنجي در اين قسمت در سحرگاه صبح يک روز پاييزي از درخت سبزي آويزان است و با نسيم ملايمي که مي وزد آرام آرام تاب مي خورد. خش. خش. حالا سه تار هم کم کم با چند تک ضرب اضافه مي شود و شنوندگان تصور مي کنند که شعاع خورشيد کم کم از پشت کوهي از دوردست به درخت مي تابد و پوست تازهء پرتقال در نور آقتاب صبحگاهي مي درخشد. دف هنوز خش خش مي کند و باد مي وزد و سه تار از تک ضرب خارج مي شود و پر شور مي شود و خورشيد مي درخشد و همينطور سه تار پرشور تر مي شود و خورشيد بالاتر مي آيد و نوازندهء دف بدون آنکه به دف ضربه بزند آن را در هوا بين دستانش مي چرخاند تا حلقه هايش به صدا در بيايند و همينطور که خش خش باد مي وزد و جيرينگ جيرينگ ساقه را مي تکاند سه تار و خورشيد به اوج مي رسند تا ناگهان پرتقال از ساقه رها مي شود و با همراهي دقيقا يک تک ضرب مهيب طبل و يک ضرب محکم دف به زمين مي خورد و تمام موسيقي قطع مي شود و تصوير در ذهن شنوندگان سياه مي شود.

ني. خيلي ظريف ولي مشخص و شمرده شمرده. درست مثل قدمهاي پسرک کوچکي که در تصوير کدري که کم کم در ذهن شنوندگان شکل مي گيرد از دوردست لي لي کنان به پرتقال نزديک مي شود. پسرک دو قدم را روي پاي راست برمي دارد و دو قدم را زير پاي چپ. ويلن با پاهاي پسرک مي رقصد. ويلن بريده بريده مي نوازد، تا اينکه پسرک با يک ضرب طبل بزرگ پرتقال را مي بيند و شروع به دويدن مي کند و حالا ني و ويلن با هم پسرک را به پيش مي برند و طبل زير هر قدمش به صدا در مي آيد. پسرک که نزديکتر مي شود دف هم کم کم از توي دل طبل بيرون مي آيد و چند قدم مانده به پرتقال غير از دف و طبل همه چيز ساکت مي شود. دف دو ضرب مي نوازد و دو ضرب ساکت مي شود و پسرک هنوز همينطور ايستاده به پرتقال نگاه مي کند و بعد طبل دو ضرب مي نوازد و ساکت مي شود. پسرک دستش را به سمت پرتقال پيش مي برد و دف دو ضرب مي نوازد. دو ضرب سکوت. طبل دو ضرب مي نوازد و پسرک پرتقال را در دستش مي فشارد و بالاخره طبل و دف با هم چهار ضرب مي نوازند و نوازندهء طبل با تمام قدرتي که دارد روي سنج مي کوبد و تصوير در ذهن تک تک شنوندگان سفيد مي شود و آنقدر شدت نور سفيد در بآقيماندهء لرزش سنج تشديد مي شود که تمام شنوندگان چشمهايشان را مي بندند.

گيتار بيس شاد است و ريتم را مي نوازد. طبل با اطمينان زيادي روي هر ضرب مي کوبد و پسرک همينطور که پرتقال را - که هنوز هم نارنجي است - در دست مي فشارد روي ماسه هاي لب ساحل بازي مي کند. دف هم به شوق مي آيد و بين هر دو ضرب طبل يک ضرب محکم و يک ضرب آرام مي نوازد. وقتي که ني و ويلن با سرعت زيادي تمام نتهايي را که دارند روي پشت سر هم مي چسبانند و با هم ريز ريز آواز مي خوانند شنوندگان موجهاي ريز ساحلي را تصور مي کنند که يکي پس از ديگري به ساحل مي خورند و هنوز اولي برنگشته است که دومي از روي سر آن خودش را به شنها مي کوبد و پسرک همانطور با پرتقالي که در دست دارد با طبل و دف قدمهايش را دوتا دوتا مي شمارد. همه چيز که در جاي خودش جا افتاد سه تار درست مثل يک پروانه که سر به سر پسرک مي گذارد بداهه نوازي مي کند. هيچ نظمي ندارد. گاهي دو ميزان پشت سر هم را با چنگ و دولا چنگ پر مي کند و گاهي در چهار ميزان سکوت مي کند. مدتي مي گذرد تا ريتم دف کمي کند مي شود. طبل هم در جواب دف از هيجان خودش کم مي کند و ني و ويلن در زمينه گم مي شوند. پسرک با يک سنج ديگر به زمين مي نشيند، و بيس تنها صداي زمينه مي شود.پسرک که پرتقال را بين دو دستش مي گيرد بيس همان پايين با ريتم ثابت خودش منتظر مي ماند. ناگهان پسرک پرتقال را با دستان کوچکش مي شکافد و گيتار ليد جيغ مي کشد. وقتي که طنين جيغ گيتار در ساحل تمام شد ني نگران مي شود و موجها بزرگتر مي شوند و هر بار محکم تر به ساحل مي رسند. پسرک هر بار که قطعه اي از پوست پرتقال را مي کند ويلن ناله مي کند و گيتار ليد جيغ مي کشد و ني باز هم محکمتر مي شود. همينطور پره پره پوست پرتقال کنده مي شود و ويلن مي نالد و جيغ گيتار ساحل را پر مي کند تا پرتقال لخت مي شود. حالا همه چيز به هم گره خورده است : نوازندهء گيتار ليد با دندانهايش سيمها را مي کشد و طبل پشت سر هم مي کوبد و ني بي وقفه مي نوازد و پسرک پرتقال را به سمت دهانش مي برد و با اولين گاز پسرک دف محکمترين ضربهء قطعه را مي نوازد و بزرگترين موج دريا روي زيرترين نت ني مي شکند و خون پرتقال روي دست پسرک مي چکد و باز همه جا ساکت مي شود و صحنه تاريک.

سه تار براي چند لحظهء خيلي کوتاه مي نوازد؛ آنقدر کوتاه که هيچ تصويري در ذهن شنوندگان شنيده نمي شود. سنج کمي مي لرزد، و قطعه تمام مي شود.

البته اين نسخهء پيش نويس است. بايد با يک استاد موسيقيدان در مورد جزئيات اجرائي مثل نتهاي سازها و اينکه اصلا ويلن مي تواند بنالد يا گيتار مي تواند جيغ بکشد يا ني مي تواند برقصد يا نه صحبت کنم. به هر حال پرتقال خوشمزه اي بود، و با همان گاز اول فهميدم که از آن مي توان قطعهء خوبي ساخت.