پروژه تمام شد. امروز آخرين

|

پروژه تمام شد. امروز آخرين نسخهء نرم افزار سنگين وزن شانصدميليون دلاري ما از تست نهايي رد شد و تمام شانزده مورد ايرادي که پيدا شد به عنوان محدوديتهاي قابل قبول شناسايي شد و نسخهء نهايي آمادهء ارسال گرديد. با اينکه دو هفته از موعد مقرر ديرتر حاضر شد ولي همه خوشحالند. شايد شبها بشود زودتر از ده کار را تعطيل کرد. يک بستهء بزرگ پفک چيتوز هم به عنوان شوريني پخش کرديم. خلاصه که حسابي کويت شده است.

واقعا بهترين فايدهء با چکش توي سر خود کوبيدن اين است که وقتي ديگر نمي کوبي خيلي حال مي دهد. بهترين فايدهء جر خوردن هم اين است که وقتي کاملا جرواجر مي شوي و ديگر هيچ ذره اي ازت نمانده است که جر بخورد حسابي ريلکس مي کني. جدا تصميم گرفته ام که از دوشنبه به بعد درست مثل آدمهاي متشخص راس ساعت شش از دفتر خارج شوم. يعني من روزي چهار ساعت وقت اضافه دارم. چهار ساعت تمام؛ به اندازهء يک کنکور، به اندازهء يک عمل جراحي حساس، و به اندازهء يک جادهء هراز. حالا فقط به اين فکر مي کنم که با اين چهار ساعت اضافي چکار کنم.

مي توانم آنقدر ورزش کنم تا اسب بشوم. بعد آخرهفته ها يورتمه زنان به يک رستوران شيک مي روم و تمام نگاهها به بازوهاي پهن و و کمر باريک و طبق طبق شکم تورفته ام خيره مي شود، که البته از زير پيراهن مشکي بي آستين چسبانم به شدت معلوم است. همين چهار تار موهاي کوتاهم را سيخ سيخ ژل مي زنم و يک گردنبند تنگ از سنگريزه هاي سفيد هم مي بندم. انقدر وقت اضافه دارم که حتي ناخنهايم را هم درست مي کنم و نقش طلاي دستبندم را با طرح انگشتر کلفتم ست مي کنم. يک گوشي تلفن نيم ميليمتري هم مي خرم تا وقتي که با آن صحبت مي کنم مردم به عظمت غول آساي هيبت من در مقايسه با اندازهء بي اندازهء گوشي من پي ببرند و فکشان از تعجب کف زمين بيفتد. خيلي حال مي دهد، فقط حيف که من سانفرانسيسکو نيستم، وگرنه حتما همين کار را مي کردم.

مي توانم در اين همه وقت اضافه که دارم آنقدر کتاب بخوانم تا فيلسوف شوم. بعد هر کس در هر زمينه اي هر نظري داد به صد و پنجاه دليل با او مخالفت مي کنم و با ششصد مثال و بيت و آيه حرف خودم را مي زنم و در آخر هم به او حالي مي کنم که در مقابل مني که اين همه وقت دارم و اين همه کتاب مي خوانم سوسک هم نيست. اگر هم فردا حرف خودم را تکرار کرد دوباره ششصد هزار مثال و دليل و برهان در جهت مخالف مي آورم و دوباره ثابت مي کنم که او غلط مي گويد و من درست مي گويم. بعد همينطور انقدر اين و آن را سوسک مي کنم که ديگر همهء آدمهاي دنيا در مقابل من سوسک مي شوند و من يکي يکي آنها را لگد مي کنم و زير لگد سوادم مي چلانم. البته اين کار يک کمي ترسناک است، من ممکن است از يک سوسک نترسم، ولي با اين همه سوسک نمي دانم چکار بايد بکنم.

مي توانم به خاطر اين همه وقت اضافه و بيکاري بروم معتاد بشوم. البته اول از يک پک شروع مي کنم، بعد کم کم چون هنوز خيلي وقت اضافه دارم هر روز يک پک بيشتر مي زنم و در عرض چند هفته به شدت دودي مي شوم و کم کم کارم به ترياک و حشيش و هروئين مي کشد و بعد هم فوري تزريقي مي شوم و با وضع اسفناکي يک روز گوشهء خيابان مي ميرم. اين کار اگرچه هيجانات مخصوص به خودش را دارد ولي پول مي خواهد، فعلا پولش را ندارم. بعدا که پولدارتر شدم شايد همين کار را کردم.

اصلا مي روم در ساعتهاي بي انتهاي بيکاري اعمال خيريه انجام مي دهم. هر روز دو ساعت براي مبارزه با سرطان سينه پياده روي مي کنم، يک ساعت براي مقابله با ايدز يک پاپيون قرمز به شانه ام مي زنم و اعلاميه و کاندوم مجاني پخش مي کنم و يک ساعت هم براي حمايت از کودکان بي سرپرست بادبادکهاي رنگوارنگ هوا مي کنم. آنقدر اعمال خيريه انجام مي دهم تا قبل از اينکه بميرم از بهشت برايم دعوتنامه بيايد و قيافه ام روحاني بشود و در هر شرايطي به همه لبخند بزنم. آنقدر قيافه ام آرامش بخش مي شود که هر کسي مرا مي بيند بي اختيار تمام مشکلاتش را فراموش مي کند و از بس من آدم خير و پاکي هستم از خودش خجالت مي کشد. بعد همينطور پاکتر و پاکتر مي شوم تا اينکه به کل از صفحهء هستي پاک مي شوم. اين هم خيلي کار خوبي است، ولي من گياهخوار نيستم، يوگا دوست ندارم و از همه بدتر خانه ام پر از شمع نيست؛ بعيد است بتوانم موفق بشوم.

البته يک کار ديگر هم مي شود کرد. يک پروژهء ديگر هست که از دوشنبه شروع مي شود. تا وقتي بفهمم مي خواهم با چهار ساعت وقت اضافه ام چکار کنم فعلا درگير آن مي شوم؛ هر وقت فهميدم با اين همه وقت اضافه چه خاکي بر سرم بريزم شايد ساعت شش از دفتر خارج شوم، فعلا همينطور که نعشم به خانه مي رسد بهتر است، زياد نگران وقت اضافه ام نيستم. بيکاري بد دردي است، خداراشکر که اين يکي گريبانگير ما نيست.