ديگر بس است. درگيري بس

|

ديگر بس است. درگيري بس است. خستگي بس است. اخم کردن بس است. از همين لحظه زندگي واقعي آغاز مي شود؛ پرده ها را باز کنيد. نور، صدا، اکشن.

نور آبي ملايمي دايره اي را اطراف مرا روي سن چوبي بزرگي که در گوشهء آن ايستاده ام روشن کرده است. از آنجا که هنرپيشهء ديگري را روي سن نمي بينم احتمالا خودم بايد نمايش را آغاز کنم. غير از من همه چيز و همه جا تاريک است. نه مي توانم دکور صحنه را ببينم و نه مي توانم تماشاچيان را تماشا کنم. با اين همه نور آبي آرامش بخش است. نه حرفي براي گفتن هست و نه جايي براي رفتن، دلم مي خواهد همينجا ساکت و بي حرکت بمانم، ولي تماشاچيان منتظرند، نمي توانم.

تماشاچيان محترم، سلام. { قدمي به سمت جلو بر مي دارم، دايرهء نور با من حرکت مي کند.} از شما متشکرم که به تماشاي پرده اي از زندگي من نشسته ايد. { به قدم زدن ادامه مي دهم، نور مرا تعقيب مي کند} لطفا توجه کنيد که آنچه امروز در برابر چشمان شما اتفاق مي افتد يک داستان خيالي است .اسامي استفاده شده ساختگي هستند و وقايع داستان نيز هيچ ربطي به واقعيت ندارند. { نور صورتي مي شود. }

من يک ستاره ام. من سرشناس هستم. من موفق شده ام. من مي درخشم. من از راه دوري آمده ام و به سمت مقصد دوري مي روم. { قدمهايم را تند تر مي کنم، آرام آرام مي دوم. } من هر کاري دلم مي خواسته است کرده ام،{ سرعتم را بيشتر مي کنم } و از اين به بعد هم هر کاري دلم بخواهد مي کنم. باور نمي کنيد؟ من به سمت آسمان مي روم { دستهايم را در دوطرف بدنم باز مي کنم و پرواز مي کنم. } من پرواز مي کنم. { نور بنفش مي شود.}

آسمان پر از ستاره است، من بين ستاره ها گم مي شوم. { به سمت سقف پرواز مي کنم و نور کمرنگ مي شود.} من بين ستاره ها به دنبال راز خوشبختي روي زمين مي گردم. ستاره ها از زمين چيزي نمي دانند. من برمي گردم. { دستهايم را مي بندم و با صداي مهيبي روي کف سن سقوط مي کنم، نور به شدت سفيد مي شود. } من زمين را دوست دارم.

من مي خواهم همينجا بنشينم و راز خوشبختي خودم را خودم بنويسم. { روي زمين نشسته ام، نور آبي مي شود} مي خواهم همينجا بمانم تا خوشبخت شوم. {نور قرمز مي شود.} ولي دلم براي ستاره ها تنگ مي شود { نور آبي مي شود } اما زندگي من روي زمين است { نور قرمز مي شود } لعنت بر پرواز. لعنت بر ستاره ها، لعنت بر من. من بر مي گردم. { همانطور نشسته از سطح زمين فاصله مي گيرم، نور آبي مي شود } اما من واقعا نمي توانم جايي غير از زمين خوشبخت شوم { به سطح زمين بر مي گردم، نور قرمز مي شود } پرودگارا، من خسته شده ام. { نور خاموش مي شود. }

{ صداي پاي تماشاچيان و بسته شدن صندليها را مي شنوم. } تماشاچيان عزيز، اميدوارم از تماشاي اين قسمت از زندگي من لذت برده باشيد. لطفا باز هم برگرديد. { همان جا روي زمين در تاريکي نشسته ام، و پرده ها بسته مي شوند.}