کارهاي زيادي هست که با

|

کارهاي زيادي هست که با اينکه تنهايي اصلا نمي چسبد ولي آدم وقتي مجبور باشد انجام مي دهد؛ مثل رقصيدن، مثل سکس، مثل خوابيدن، مثل سينما رفتن يا حتي شطرنج بازي کردن، ولي هيچ کدام غم انگيزتر از غذا خوردن نيستند. به نظر من آدمهاي دنيا هر کدام بسته به شرايط زندگي خودشان بخشي از فعاليتهاي روزانه را تنهايي انجام مي دهند که با بررسي نسبت آنها به کل فعاليتهاي روزانه مي توان درجه تنهايي هر کسي را تعيين نموده و از روي آن به ميزان سلامتي اجتماعي هر کسي پي برد.

فعاليتهاي « تنهايي-عمومي » گريز ناپذيرند. اين دسته از فعاليتها به دليل طبيعتشان از ازل تنهايي انجام مي شده اند، مثل دستشويي رفتن ( غير از ابتدا و انتهاي زندگي )، مثل عميق فکر کردن و يا زاييدن. بدين ترتيب هيچ کس نمي تواند ادعا کند که هيچ وقت تنها نيست، پس همهء انسانهاي روي زمين تا حدي تنها هستند. به اين دسته از فعاليتها مي توان فعاليتهاي « تنهايي-خصوصي» را نيز اضافه کرد؛ مانند پيانو نواختن، دزدي کردن و يا روي ماه قدم گذاشتن؛ که برخي از آدمها در برخي زمانها به تنهايي به آنها مي پردازند ولي تمام اين تنهايي ها صد در صد بي خطر و در برخي موارد حتي ضروري نيز مي باشند.

در موارد کمي وخيم تر شخص فعاليتهاي « جمعي-عمومي » مانند ورزش، مهماني رفتن و انگليسي ياد گرفتن را نيز به تنهايي انجام مي دهد. از نشانه هاي اين درجه از تنهايي مي توان به علاقهء شديد به بدنسازي در مقابل فوتبال يا بسکتبال، نياز حياتي به عرق خوري در هر گردهمايي و همچنين استفاده از سي دي هاي خودآموز به جاي کلاس رفتن اشاره کرد. در مراحل پيشرفته تر شخص بيمار حتي تنهايي خود را به فعاليتهاي « جمعي-خصوصي» مانند شام خوردن زير نور شمع، قدم زدن هنگام غروب آفتاب در دامنهء کوه يا لبهء ساحل بدون طرف مربوطه و در نهايت خوابيدن و سکس گسترش مي دهد.

در اين مرحله از بيماري شخص بيمار ممکن است به واسطهء زمينه هاي مازوخيزم يا علاقه خفن به موسيقي هاي نفس گير و جانکاه که در نواحي خاکستري نشين سياتل در آمريکاي شمالي يا آکسفورد در بريتانيا توليد مي شود در جهت تنها تر کردن خودش تا مرز جنون پيش رود. بدين ترتيب شخص با تلقين پياپي و کار کردن روي اعصاي خودش هيچ کس را در حدي نمي بيند که بتواند تنهايي خودش را با او تقسيم کند. خريدن بسته هاي يک نفرهء‌کره و مرباي هويج، استفاده از ليوان براي درست کردن قهوه و طرد قوري و کتري و قهوه جوش و در نهايت عادت به خوابيدن روي قطر تختخوابِ دونفره و خواندن تمام کتابهاي کوندرا و کافکا و حتي در مواردي صادق هدايت و اسماعيل فصيح در حداقل روشنايي ممکن از سمپتمهاي پيشرفت اين بيماري محسوب مي شود.

با تمام اين حرفها، دانشمندان معتقدند سمبل تنهايي يک آدم وقتي است که بدون هيچ کس ديگري به يک رستوران خيلي شيک برود، براي خودش همه جور غذاها و پيش غذاهاي رنگ و وارنگ را سفارش دهد و اصلا هم عجله نداشته باشد که غذايش را زود تمام کند. مشاهده شده است که در حين ميل کردن غذا، چشمها معمولا به دنبال راز هستي در بي نهايت مي گردند و هيچ جايي را نمي بينند. شخص تنها در اينگونه موارد به هيچ کدام از مشتريهايي که زير چشمي او را مي پايند حتي نيم نگاهي هم نمي کند. او با وقار و کاريزماي وصف ناشدني پس از صرف غذا انعام مفصلي را در معرض عموم وسط ميز مي گذارد و باراني شيک خاکستري اش را روي دوشش مي اندازد و بدون اينکه يک لحظه مکث کند با يک لبخند ملايم از رستوران خارج مي شود. او در تمام طول روز حس خودپرستي خودش را با تصور تصويري که از خود در رستوران به جا گذاشته است ارضا مي کند و حرکتهاي روز بعد خودش را در رستوران ديگري مو به مو دوره مي کند.

دانشمندان معتقدند تنهايي بد چيزي است، ولي شخص بيمار اين را نمي داند.