ديشب من يک مورچه خوردم. يعني نه اينکه عمدا مورچهء بخت برگشته را بخورم، فقط نصفه شب از خواب پريدم و بدون اينکه هيچ چراغي را روشن کنم از پله ها پايين رفتم و ليواني را که کنار ظرفشويي گذاشته بودم برداشتم و در آن آب خوردم؛ و به تختم برگشتم.
صبح که از خواب بيدار شدم و با چشمان بسته به طرف آينه رفتم متوجه شدم که تمام دستشويي سياه و قهوه ايست. قشون سپاه مورچه هاي گُردان فاضلاب با نظم و ترتيب خاصي تمام دستشويي را به تسخير خودش در آورده بود و اصلا هم قصد نداشت تسليم شود. پس از اينکه حمله هاي توپخانه اي من از طريق شير آب و بمبهاي خيس دستمالي از جناح من بي ثمر ماند ممدلي - مورچهء شجاع و دلاور - در يک عمليات چريکي تک نفره از لاي جنگل موهاي دست من به مناطق سوق الجيشي من - همان گردن - حمله ور شد و پس از چند گاز اشک آور زير سيلي هاي پياپي من به درجهء شهادت رسيد. در همين لحظه بود که مورچه گوارا - رهبر مورچه هاي شورشي - شخصا براي انجام برخي مذاکرات خودش را به نوک دماغ من رساند و يک جلسهء رسمي در فاصلهء چند سانتيمتري چشمان من آغاز شد.
همان جا بود که من متوجه شدم در همان لحظه اي که من در نيمه هاي شب از ليوان کنار دستشويي آب خورده ام موري چوانا - که ظاهرا همين چند هفتهء پيش جايزهء مورچهء شايسته را هم برده بوده است - مشغول آب تني در ته ليوان بوده است، و من او را همينطور لُختِ مادرزاد قورت داده ام، و بدين ترتيب به حُرمت و قداست مورچگان خانهء مان بي احترامي کرده ام. چون بايد به سر کار مي رفتم زياد وقت نداشتم و سريع عذرخواهي کردم. طي توافقنامه اي که به امضاي من و مورچه گوارا رسيد من از کليهء
مورچه هاي غيور و شورشي به خاطر سوء تفاهم پيش آمده عذرخواهي کردم و قول دادم از اين به بعد نصفه شبها حتما از ليوانهاي برعکس داخل کابينت استفاده کنم، و حتما يا الله بگويم تا خداي نکرده هيچ مورچه اي وقتي که لُخت است خورده نشود. در ضمن، مقرر شد من تا چند روز فقط از دستشويي خانهء خودمان استفاده کنم، بلکه موري چوانا در يکي از وعده ها به همراه باقي قضايا دفع شود و به زادگاهش در عمق فاضلاب خانهء مان برگردد.
صرفه جويي در کثيف کردن ظرفها هم گاهي درد سر است. گاهي روز بعدش معدهء آدم مي خارد.
