با پاول چپيده بوديم توي

|

با پاول چپيده بوديم توي يکي از اين کاناپه هاي کثيف کتابفروشي سر کوچهء مان. استفان هم همان روبرو روي ميز نشسته بود (‌همان که توي خانه « اسي » صدايش مي کنيم )، به من پوزخند مي زد که تو که هنوز بلد نيستي درست حرف بزني را چه به اين گنده گوزيها... برو همان کتاب داستانت را بخوان بچه قرتي...

ببين، اينجوري که بعضيها مي گويند جاي هيچ گونه نگراني نيست. يک جايي همه چيز نوشته شده است و معلوم است و آن چيزي که ما اسمش را گذاشته ايم « اختيار » در حقيقت عدم آگاهي ما از آينده ايست که مشخص است ولي ما هنوز به آن نرسيده ايم. پس حالا هر چقدر هم من و تو دهن هم را صاف کنيم که من فلان و تو بيسار آخرش همان مي شود که قرار بوده بشود و به سمت همان آينده اي مي رويم که قرار است برويم. پس هيچ کدام از اين اشتباهات من در حقيقت اشتباه نبوده است. همه چيز از اول اينجوري چيده شده بوده است. آخجون؛ مگر نه؟

يک سري هم ظاهرا گير داده اند که اين الکترون خاک بر سر يک جانوري است که هر جايش را محکم بچسبي يک بامبول ديگري در مي آورد و هيچ وقت نمي تواني دقيقا هم بگويي کجاست و هم بگويي چجوري و به کدام جهت وول مي خورد. خلاصه اينکه هيچي به هيچي نيست و همه چيز همينطوري الکي است و آن چيزي که ما به آن مي گوييم « اختيار » در حقيقت همين بُزمَجگي الکترونهاست که اصلا معلوم نيست يک لحظهء بعد چه غلطي مي کنند. ببين حتي در اين حالت هم آخجون؛ چون هر غلطي من کرده ام در آن هيچ دخالتي نداشته ام؛ مثلا آن روز که من به تو دروغ گفتم در حقيقت مي خواسته ام راست بگويم، فقط الکترونهاي زبانم عوضي وول خورده اند و انقدر قر و قاطي شده است که آخرش يک کلمه حرف راست از اين رودهء پر پيچ و خم من بيرون نيامده است. ديدي تقصير من نيست؟

خلاصه اينکه بالا بروي پايين بيايي و خودت را به هزار تا در و ديوار و عشق و دين و خدا و فيزيک و شيمي و مثلثات هم که بزني هيچ چيزي تقصير من نيست. فهميدي؟

اگر فهميدي لطف کن هر وقت بيکار شدي بيا براي اين دل صاحب مردهء من هم همينها را توضيح بده. مرا که کچل کرده است بي وجدان. اين همه خزعبلات برايش بلغور مي کنم آخرش هم وقتي که موقع فکر کردن مي رسد - گلاب به رويت - کثافت مي زند به هر چه علم و منطق و فيزيک در دنيا هست و فقط يک چيز را مي فهمد؛ آن چيزي را که مي خواهد، مي خواهد؛ حالا تو مي خواهي اسمش را بگذار اختيار، بگذار جبر،‌ بگذار فيزيک، بگذار خودخواهي يا اصلا بگذار زاغارت؛ همين است که هست.