کال بود. بهار بود و سفت بود و سخت بود و سبز بود و برگ داشت. از باران آشاميد و قد کشيد.
تابستان که رسيد آفتاب را ديد و گرم شد و نرم شد و زرد شد و سنگين شد و شاخه را خم کرد و به نارنجي گراييد و به زمين رسيد.
رسيد. سرخ شد. پاييز شد. باد وزيد. خسته بود، افتاد.
زمستان که رسيد، اشک ريخت و سبک شد و خشک شد و سرد شد و سخت شد و سفت شد و به سياهي گراييد. مرده بود، پوسيد، ولي قبل از آن به آسمان نگاه کرد و خنديد : ابر سوراخ شده بود، و آسمان هنوز آبي بود. عاشق شد، و باز روييد.
