نوشت : دوستت دارم؛ و بلافاصله صفحه را با اين شکلکهاي قلبدار پر کرد. نوشتم : چه عاشقانه؛ و برايش هزار شکلک لبخند فرستادم. نوشت : من بزغاله هستم؛ و با يک شکلک ديگر به من چشمک زد. مي دانستم راست مي گويد، و صادقانه جوابش را نوشتم : من هم گاو هستم؛ و يک دلقک خندان به او هديه دادم...
سالها از آن روز مي گذرد، و من هنوز همان گاو خوشبختي هستم که وقتي بزغاله ها برايم قلبهاي عروسکي مي فرستند با دلقکهاي خندانم آنها را شاد مي کنم. عجب دنياي مجازي قشنگي است اين تار عنکبوتي که همهء ما را با شکلکهاي رنگ و وارنگش به هم وصل کرده است؛ می چريم و می آشاميم، و تازه وقتی اصراف می کنيم عاشق هم می شويم، از ايدز که بهتر است.
* تکميل : فرموده اند : مجيد جان، اسراف؛ نه اصراف. بالاخره سوتی هم بايد داد...هر از گاهی.
