*فقط به خاطرِ تو :

|

*فقط به خاطرِ تو :

اينکه هميشه مي گويم « دوستت دارم »،
فقط به خاطرِ اين نيست که دوستت دارم،
نترس، از روي عادت هم نيست،
اگر چه به ترسيدنت عادت دارم.

اينکه گاهي مي گويم « يقين ندارم »،
اصلا به معنيِ اين نيست که دوستت ندارم،
هر دو مي دانيم دوست داشتن کافي نيست؛
هيچ کس به ما نگفت راه کدام طرفي است،
من به راهي که انتخاب کرده ام شک دارم.

اينکه از من مي پرسي چقدر زمان نياز دارم،
سوال سختي است که برايش جواب ندارم؛
مي دانم حقِ توست که بپرسي و بداني،
مي دانم گاهي مي خواهي رهايم کني ولي نمي تواني،
مي داني، شايد نمي دانم که مي تواني، شايد ديگر زمان نياز ندارم.

اينکه هميشه مي گويم « دوستت دارم »،
فقط به اين خاطر نيست که دوستت دارم؛
به خاطر اين است که اين را خوب مي دانم،
که حتی اگر به هيچ چيز يقين ندارم،
حتي اگر هميشه اشتباه فکر کرده ام،
و حتي اگر راه اشتباهي آمده ام،
من تمام اين راه را با تو آمده ام.
من به خاطر اينکه تو خودت هستي،
به خاطر اينکه خودم را به من نشان دادي،
به خاطر بهترين لحظاتي که به من دادي،
به خاطر اينکه در بدترين لحظات به من آرامش دادي،
هميشه و همه جا « دوستت دارم » .