* پرواز :
هر روز کار، براي سرگرمي، به اسم يک لقمه نان.
عصرها تلويزيون. خبر. خيابانهاي تهران.
گاهي روزنامه. عکس. جنگ. حاطره هاي ايران.
هر شب تلفن. تو. بحثهاي هميشگيمان.
گاهي کتاب. من ، شراب شيراز و هزار و يک داستان.
ببخشيد، زندگي مرا نديده ايد؟
مطمئنم يک جايي همين وسطها ديدمش...
پدرسوخته تا چشم مرا دور ديد بال در آورد و پر زد و پريد.
مگر دستم به بالش نرسد،
آنچنان قيچي اش کنم که ديگر پرواز را در خواب هم نتواند ديد...
