* خوشبختی :
آدمهای دنيا دو دسته اند : دسته ء اول هر چيز مسخره ای را می نويسند و دسته ء دوم با حرفهايشان ( بدون نوشتن ) هر نوشته ای را مسخره می کنند. اين حق طبيعی هر انسانی است که انتخاب کند در کدام دسته باشد، و من هم دسته ء اول را برگزيدم.
تو می گويی خصوصی ننويس، اگر قرار باشد هر آشنا و غريبه ای اسرار ما را بداند که نمی شود که. مادرم می گويد انقدر تند حرف نزن، آشناها هم می خوانند خوب نيست. يکی می گويد چرا امقدر نق می زنی، تو که وضعت خوب است، مريضی يا عقده داری؟ هر بار هم که دری به تخته می خورد چند نفر می گويند بگو سياه، چند نفر هم می گويند بگو سفيد...از اينکه با اسم خودم هم نگويم بدم می آيد، مثل اين آدمهای ترسو که حوصله ندارند بگويند چرا ( چون نمی دانند )، و هی دزدکی نظر می دهند. من می مانم و يک عالمه حرفهای خاکستری، شُل و وِل و بی خاصيت، نه اينوری و نه آنوری.
من خوشبختم، چون حق دارم هر وقت دلم می خواهد خوشحال باشم هر وقت دلم می خواهد ناراحت يا عصبانی يا خسته. من خوشبختم، چون حق دارم هر چيزی را که تجربه می کنم بيان کنم. من خوشبختم، چون حق دارم امروز به اين نتيجه برسم که هندوانه را قبل از اينکه باز کنی سياه و تلخ و بد مزه است، و فردا با يقين بگويم که نخير، هندوانه قبل از باز کردن سفيد است و از عسل شيرين تر است. من خوشبختم، چون حق دارم تغيير کنم، و بلند بلند فکر کنم. همه ء آدمها دنيا هم خوشبخت هستند، چون حق دارند هر به هر چيزی که من می گويم بخندند، گاهی با من، گاهی به من.
خدايا، شکرت به خاطر اين همه خوشبختی.
