سلام سينا ؛
چند روزي است که صدايت را نمي خوانم، و کمي نگرانت شده ام. ولي مگر مي شود نگران کسي شد که به زحمت مي شناسمش؟ تمام تماس من با تو خواندن حرفهايت بود و تمام تماس تو با من يک نامه ء کوتاه که اگر اشتباه نکنم يک سال پيش در جواب سوال من در مورد يک خبرنگار بي بي سي به من فرستادي. راستي، متنش را پس از بازگشت از ايران خواندي؟ او هم به همان جايي که تو هستي رفته بود، و از همه ء کساني که ديده بود تعريف کرده بود...
مي داني ، من تو را نمي شناسم؛ ولي اگر تو را خوب مي شناختم، حتما در مدح صفات عالي و رفتار دلنشين و بزرگوارانه ات بلند ترين مدح اينترنتي را مي نوشتم و به تمام سايتهاي معتبر مي فرستادم و به همه نشان مي دادم که عجب آدم خوبي هستي و چقدر بي رحمند کساني که به خاطر اينکه صدايت را دوست ندارند تو را از خانوده ات جدا کرده اند.
مي داني، من سياسي هم نيستم. ولي اگر بودم حتما با کلمات خيلي بزرگي مثل دموکراسي و ليبراليسم و آزادي بيان و حقوق بشر چند جمله ء خيلي سخت و سنگين مي ساختم و در چند پاراگراف به افشاگري و دادخواهي از انجمنهاي سياسي اروپايي و آمريکايي مي پرداختم و به همه مي فهماندم عجب خفقان و اختناقي در کشور ما حاکم است و حتي اعلام مي کردم که از نظر من چقدر وضع خراب است و ما چقدر بدبختيم.
مي داني، من حتي سن چنداني هم ندارم. من اصلا دوران قبل از انقلاب را يادم نيست. ولي اگر بود، حتما به همه مي گفتم که يادتان باشد که هر کسي که از حرف زدنِ مردم ترسيد زياد دوام نياورد. من اصلا سواد تاريخي هم ندارم، ولي اگر داشتم حتما اسم صدها نفر نويسنده و خبرنگار قبل از انقلاب را برايت مي شمردم که به جرم حرف زدن شکنجه و زنداني شدند و ما امروز همه ء آنها را به عنوان قهرمانان ملي مي شناسيم.
مي داني سينا، من خانوادهء خودم را هم ندارم. ولي اگر داشتم حتما در وصف سختي دوري از آنهايي که خيلي دوستشان داري چند شعر سوزناک و دردناک در اين صفحه مي نوشتم تا به همه نشان بدهم چقدر اين مساله زجرآور است.
مي داني، پس از همه ء اين فکرها ديدم از من هيچ کمکي بر نمي آيد. من نه افشاگري بلدم، نه شعر خوب مي نويسم، نه اصلا تو يا خانواده ات را خوب مي شناسم. تصميم گرفتم همين چند خط را همينجا بنويسم، و به همه بگويم که من مي دانم که نظرم هيچ ارزشي ندارد، ولي اگر داشت به همه مي گفتم که به نظر من، روزي در يکي از کتابهاي دبستان داستاني در مورد زماني که کسي نمي توانست حرف بزند مي نويسند که وقتي بچه هاي من يا بچه هايشان آن را مي خوانند به هم مي گويند : اين زمانِ همان سيناست که بابا مي گفت...
