* آرزونامه : آقاي پوشالي

|

* آرزونامه :

آقاي پوشالي را که مي شناسيد، بسيار آدم ساده ايست. آدمهاي ساده آرزوهاي ساده اي هم دارند. آقاي پوشالي از همان ابتداي کودکي يک آرزوي بزرگ داشت :‌ او آرزو داشت در دنيا تغييري ايجاد کند تا نام او در خاطرات آدمها و صفحات کتابها بماند، درست مثل من و شما و همه ء‌ آدمهاي ساده ء دنيا.

آقاي پوشالي زياد هم خنگ نبود. او در کتابها خواند که آرزوهاي ساده اي مثل آرزوي او به راحتي به دست نمي آيند. او پس از ديدن يک فيلم سينمايي در يک عصر جمعه ء دلگير به اين نتيجه رسيد بسياري از کساني که دنيا را تغيير داده اند فراموش کرده اند نام خود را در تمام صفحات کتابها بنويسند و ديگر کسي آنها را به ياد نمي آورد؛ بدين ترتيب آقاي پوشالي در انتهاي کودکي خود از رسيدن به آرزوهاي ساده اش نا اميد شد و جستجوي خود را براي آرزوهاي ساده ء ديگري آغاز کرد؛ درست مانند من و شما و همه ء‌ آدمهاي دنيا.

آقاي پوشالي آرزو داشت از همه ء‌ آدمهاي دنيا بيشتر پول داشته باشد، اما خيلي زود فهميد که اولا پول به اين راحتي ها به دست نمي آيد و مهمتر از آن، هيچ آدم محترمي آرزو نمي کند پولدار شود. آقاي پوشالي متوجه شد که هر انساني يک هدف غير قابل دسترس را انتخاب مي کند، و سپس در ضمن ِ نرسيدن به آن از هر راهي براي پولدار شدن استفاده مي کند.

آقاي پوشالي آرزو داشت همهء آدمهاي دنيا او را بشناسند. او پس از اينکه مدتي تمام عمرش را در راه شناختن افراد ناشناس صرف کرد متوجه شد که هيچ يک از اطرافيانش را بيش از چند روز نمي شناسد. آقاي پوشالي به اين نتيجه رسيد که اينکه بقيه او را بشناسند خيلي خوب است، ولي اينکه دوستانش او را خوب بشناسند خيلي بهتر است.

آقاي پوشالي آرزو داشت با تمام زنان دنيا ارتباط داشته باشد، اما پيش از آنکه بداند عاشق همسرش شده بود. او پس از اينکه چند سال تلاش کرد تا به خودش تلقين کند که او نمي تواند به اين راحتي عاشق همسرش شده باشد به اين نتيجه رسيد که ارتباط با يکي از زنان دنيا بسيار پيچيده تر از آن است که در کتابها خوانده بود، و بدين ترتيب آقاي پوشالي مطمئن شد در بهترين حالت شايد بتواند با يکي از زنان دنيا ارتباط داشته باشد.

آقاي پوشالي آرزو داشت در تمام کارهايي که مي کند بهترين باشد، اما روزي در کتابي خواند که هيچ کس نمي تواند در تمام وزنهاي کُشتي و ژيمناستيک همزمان بهترين باشد، و مجبور شد که يک زمينه ء مشخص را براي بهترين بودن انتخاب کند. آقاي پوشالي به زودي فهميد که قبل از او در هر زمينه اي فرد ديگري با آرزويي مشابه بهترين شده است، و ديگر زمينه اي بدون بهترين نمانده است.

آقاي پوشالي آرزو دارد که يک آرزوي ساده پيدا کند که بتواند قبل از آنکه ديگر آن را دوست نداشته باشد به آن برسد. آقاي پوشالي متوجه شده است که مي تواند هر کاري را که مي کند آرزو کند و بلافاصله به آرزويش برسد. آقاي پوشالي هر روز هزاران آرزو مي کند که همه برآورده مي شوند، و سپس مدتي هم به آرزوهاي ساده اش فکر مي کند. او هر شب قبل از خواب آرزوهايش را دوره مي کند، تا مطمئن شود که هنوز همه را دوست دارد.

آقاي پوشالي را که مي شناسيد؟ خودش است. اگر فرصتي شد، به او بگوييد آرزوهاي ساده اش را نگه دارد؛ درست مثل من و شما و همه ء آدمهاي دنيا.