* خرکاري : يه روز

|

* خرکاري :

يه روز يه گاوه بود خيلي خر بود. بعد همينجوري عين الاغ رفت انقدر خرخوني کرد يک فوق ليسانس خيلي خرکي تو رشته ء فوق دکتراي پَرت افزار گرفت فکر کرد حالا ديگه خيلي خرش مي ره. بعد يه روز رفت تو اينترنت و اونترنت و روزنامه و گوزنامه و هر کوفتِ زهر ماري که دستش اومد دنبال کار گشت و گشت و گشت تا هزار خروار موقعيتهاي خرکاري تو خرتوخرترين شرکتهاي خرپول براي کار پيدا کرد. بعد يه ايميل خيلي خرکي واسه هر کدوم فرستاد وزنش اين هوا. يه رزومه ء خردرچمن هم تنگ هر کدوم چپوند طولش ايـــــــــــــــــــــن هوا. وقتي هزار سال گذشت و هيچ جوابي نيومد شُرت و کُرست خرنشانش رو پوشيد و رفت يدونه...نه ببخشيد...دوتا...آره خلاصه يک دُکون وا کرد و نشست توش و دم درش هم يه تابلوي خرسايز زد و روش هم داد با جوهر گل خرزهره بنويسن :
« خرترين گاو جهان - هر عکس پنج تومان.(وِوِوِ دات خرترينگاو دات کام) »