* فارغ : دانشگاه دوباره

|

* فارغ :


دانشگاه دوباره شروع شد. امروز صبح مثل بچه هاي خوب خيلي زود بيدار شدم. قهوه جوش رو روشن كردم. رفتم دوش گرفتم. اصلاح كردم. ميز صبحونه رو چيدم. لباس پوشيدم. با بابا صبحونه خوردم. كلاسورم رو چك كردم تا مطمئن بشم همه چي توشه و بعد هم خودكارهاي توي جيب جلوش رو چك كردم مطمئن بشم كه مي نويسن. كليد خونه رو برداشتم و كفشهام رو پوشيدم و...و بعدش يادم اومد كه من ديگه با دانشگاه كاري ندارم... يعني اصولا من ديگه هيچ كاري ندارم...شب بخير درس...شب بخير امتحان...شب بخير تکليف...شب بخير دنيا.