* نظر : از در

|

* نظر :

از در خونه که اومد بيرون متوجه شد که گوشه ء آسمون يه نوار سياه و کج کشيده شده. بلافاصله يه روزنامه خريد و تيتر درشت روزنامه رو بلند خوند : « خدا مُرد. » پشت ترافيک فقط به راديو گوش مي داد. ظاهرا سر اينکه کنترل دنيا رو کي دست بگيره دعواي بزرگي بين جرج بوش و بن لادن و شوراي نگهبان راه افتاده بود و هيچ کس حاضر نبود کوتاه بياد. عيسي مسيح هم بهش بر خورده بود که تحويلش نگرفتن و تهديد کرده بود که سپرده خورشيد رو از برق بکشن دهن همه صاف بشه. خيلي خر تو خر بود.

ماشينش رو تو ترافيک ول کرد و برگشت خونه و خود کشي کرد. ترجيح مي داد به جاي اينکه تو يه دنياي بي صاحاب زندگي کنه بميره بره ببينه حالا تکليف بهشت و جهنم چي مي شه. به محض اينکه مُرد رفت تو برزخ تا يه باجه ء‌اطلاعات پيدا کنه ولي چون فرشته اي که پشت ميز نشسته بود فقط عربي و ترکي بلد بود نتونست زياد چيزي سر در بياره. پل صراط رو براي تعمير بسته بودن و همه رو تا اطلاع ثانوي مي بردن تو سالن ترانزيت جهنم. ظاهرا روح خدا که داشته از پل بازديد مي کرده پل مي ريزه و پاي روح خدا مي گيره به يکي از هيزمهاي جهنم و خدا گير داده بوده که چرا هيزمش تره. موقتا آتيش جهنم رو خاموش کرده بودن تا هيزم خشک برسه و داشتن به جاي پل صراط يه زيرگذر درست مي کردن که ديگه خراب نشه.

از سالن ترانزيت به خونه زنگ زد بگه حالش خوبه و به محض اينکه راه باز بشه ميره بهشت ، ولي بهش گفتن بي خودي خودش رو کشته. ظاهرا بارون اومده بوده و نوار سياهه ء گوشه ء آسمون پاک شده بوده و خدا هم برگشته بوده سر جاش و همه چي عادي شده بوده و رئيسش هم زنگ زده بوده ببينه چرا نرفته سر کار. خيلي عصباني شد. رفت تو صف باز آفريني و يه فرم پر کرد تا به عنوان يک موش کور به دنيا برگرده و با خوبي و خوشي تا آخر عمرش تو تاريکي زندگي کنه. قبل از اينکه کور بشه و برگرده تو دنيا به فرم نظرخواهي برداشت و قبل از اينکه بندازه تو صندوق انتقادات خدا روش بزرگ نوشت : « زندگي بسيار تُخمي است. »