* اشکال: يک جايي يک

|

* اشکال:

يک جايي يک چيزي کمه. يک جايي وسط مارتيني سيب و تکيلا سانرايز و دود سيگار و موزيک زنده ء‌ جاز توي يک کافه ء تاريک و پر از دود تو يک شب برفي تو واشنگتن يک چيزي کمه، يک چيزي خرابه...يک اشکالي هست.

شايد ايراد از موسيقيه. شايد اعصاب من از اين خورده که چرا تو اين موسيقي نقش جازيست انقدر ظريفه. شايد بايد پا شم چوبهاي درامر رو ازش بگيرم و محکم بزنم تو سرش و پرتش کنم کنار. بعد هم بشينم سر جاش با تمام قدرتم چوبها رو بکوبم روي طبل تا موزيک بهتر بشه...

شايد ايراد از مشروبه. شايد بي خودي دارم از اين کوکتل هاي زنونه سفارش مي دم. شايد بايد ده تا دابل شات ودکا سفارش داد و بدون ليمو همه رو انداخت بالا و تا خرتناق سوخت. شايد بايد انقدر خورد تا بالا آورد...يا حتي اگه بشه مُرد...

شايد ايراد از سيگار هاي اين مادر و دختريه که کنار ما نشستن. شايد من به کمل لايت حساسيت دارم. شايد بايد پا شم برم بزنم تو دهن جفتشون. شايد بايد سيگاراشون رو بکنم تو چشمشون تا کور شن. مخصوصا اين دختره بهتره کور شه. چشم اين پسر روبرويي ما رو در آورد بس که بهش زل زد...

شايد ايراد از برفه. از بچگي وقتي برف مياد و نمي شينه من اعصابم خورد ميشه. دوست دارم برف بياد همه جا رو سفيد سفيد کنه. دوست دارم انقدر برف بشينه که ديگه نشه به راحتي راه رفت. دوست دارم همه ء ماشينها تو برف تصادف کنن تا همه ء جاده ها بسته بشه. شايد بايد با خدا يه صحبتي بکنم ببينم اين چه وضعشه...چرا ديگه برف هم قلابي شده...

ولي نه...فکر کنم اشکال از يه جاي ديگه است. غلط نکنم اشکال از منه...فکر کنم اون چيزي که کمه خود منم...من جام اينجا نيست...اينجا نشستم ولي اينجا نيستم. کاشکي مي تونستم همينجا باشم و هيچ جايي نرم. همينجا وسط تکيلا و مارتيني و موزيک جاز و برف پشت پنجره و تماشاي آدمهاي معمولي گم بشم. کاشکي اين زندگي من رو هم تو خودش غرق کنه. خدايا...خسته شدم انقدر کم بودم...تمومم کن.