* سفرنامه ء‌ بابام (۳)

|

* سفرنامه ء‌ بابام (۳) :

بدون شک بخش بزرگي از پيشرفت تکنولوژي در اين مملکت مديون برنامه ريزي و مديريت دقيق اتفاقات و حوادث روز مره است. در همين راستا لحظه ء تحويل سال نيز به جاي آنکه مثل خروس بي محل يک سال قبل از سحر و سال ديگر لِنگ ظهر باشد، هر سال طبق برنامه ريزي قبلي راس ساعت دوازده شب فرا مي رسد. گفته مي شود که در تاريخ ۱/۱/۱ تمام تقويمهاي بشري به طور همزمان آغاز شدند اما به دليل همين برنامه ريزي ، طي دوهزارسال گذشته مراسم تحويل سال مسيحي آنقدر پيشرفت کرده است که امروزه نزديک به سه ماه جلوتر از سال ما آغاز مي شود.

در لحظهء تحويل سال رسم و رسوم عجيبي دارند اين مردم : در مرکز شهر نفري صد دلار مي دهند تا بتوانند در سرما بايستند و گيتار گوش دهند. در پاسادينا پتو مي اندازند و کنار خيابان مي خوابند تا صبح روز بعد ماشينهاي موزيکال شکلاتي را از نزديک تماشا کنند و در هاليوود براي مبارزه با مواد مخدر با گل سينهء قرمز رنگ آواز مي خوانند. شايد اگر برنامهء بهتري - مثل جمع شدن دور سفرهء هفت سين، يا تماشاي پيام مقام معظم رهبري درست پس از تحويل سال - داشتند انقدر بلاتکليف توي خيابانها نمي ريختند.

مراسم سال نو شباهتهايي هم با عيد ما داشت، که البته مانند بقيه ء مملکت خيلي پيشرفته شده بودند : دستفروشاني که گلهاي چشمک زن الکترونيکي مي فروختند؛ رهگذراني که گيلاسهاي پلاستيکي شامپاين پخش مي کردند؛ جوانهايي که لبهاي سرد هم را مي بوسيدند و البته دخترک فندک فروش تنهايي که کنار خيابان از سرما مي لرزيد.

در راه خانه پسرم تحويل سال را به دوستانش تبريک گفت. از آنجا که ايرانيان مردماني شاد و جشن-دوست(!) هستند، در اين سرزمين دو سري عيد دارند :‌ «هاليدي» هاي تقويم رسمي، و اعياد تقويم شمسي. در همين راستا و همچنين تعديل لبخندها در مقابل اشکهاي وارداتي از تقويم قمري، شنيدم که دخترم نيز براي جشن سال نو به خانهء دوستش رفته است. يادم مي آيد که در خانه ء دوستي درخت کاج هم ديده بودم! ظاهرا داريم پيشرفت مي کنيم. شايد تا سال ديگر گلهاي ريزِ ِ الکترونيکي و دخترک فندک فروش يخ زده را هم کنار خيابانها ديديم، که به چهره هاي شاد رهگذران لبخند مي زند و وقتي زوج جواني لحظه اي روبروي سيني فندکهايش درنگ مي کند مي گويد : سال نو مبارک!