(*)به کلبه ام از راه

|

(*)به کلبه ام از راه دور اي آشنا خوش آمدي !
چون بوي گل به همره باد صبا(**) خوش آمدي!

{(*) بيت فوق با صدای مادرم خوانده شود.
(**) باد صبا : استعاره؛ منظور شاعر همان لوفت هانزا است. }

اممم...اوه!... الکي الکي فردا داره مياد!

بغلش مي کنم ميگم سلام...
نه نه...باهاش دست مي دم ميگم سلام...
نه...رو بوسي مي کنيم!
اممم...اصلا همينجوري ميگم سلام بابا!
نه خيلي لوسه...کله ملق مي زنم بعد ميگم سلام.
نه اينم خوب نيست...

واقعا اگه آدم بخواد بعد از دوسال پدرش رو ببينه بايد چيکار کنه؟ فکر کنم بهتره سلام کنه...

بابا وقتي محبتش گُل مي کنه توسري مي زنه! خيلي دلم مي خواد فردا يه چند تا توسري بخورم! دو سالي ميشه که از تو سريهاي پدر گرامي محروم هستيم! فردا انشاالله از محروميت در ميايم!

بابا معمولا حدود پنج صبح بيدار ميشه کتاب مي خونه و راديو گوش ميده. يه دوسالي ميشه صبحها صداي راديوش رو نشنيدم! من راديو ندارم! مجبور ميشه از اينترنت بي بي سي گوش بده.

بابا چايي کمرنگ مي خوره. دوسالي ميشه براي کسي چايي نريختم! استکان نداشتيم.تو اين ليوانهاي سوسولي (ماگ) هم نميشه رنگ چايي رو ديد. رفتم براش استکان گرفتم!

بابا يکم از من بزرگتر بوده که موهاش ريخته. وسط موهاي من هم خالي شده!
بابا بعضي وقتها زبونش مي گيره! من هم تازه فهميدم که وقتي با غريبه ها حرف مي زنم بدون اينکه خودم بدونم زبونم ميگيره!
بابا وقتي رانندگي مي کنه هي دکمه ء روي ترمز دستي رو فشار ميده! سيامک اولين کسي بود که چند سال پيش بهم گفت من هم دقيقا همين کار رو مي کنم! جدا چه ربطي داره؟!
بابا آبجو دوست داره! من هم خيلي دوست دارم! هورا!

مي شينيم پيش هم تا بابا از من ايراد بگيره و يکم بد و بيراه بهم بگه و توسري بزنه و بهم بگه بايد يکم بيشتر زحمت بکشم و واسه خودم برنامه ريزي داشته باشم و از اين حرفا...بعد هم وقتي آبجوهامون رو مي زنيم به هم هر دومون ميگيم :‌ « به سلامتي! »

خوشحالم...و ناراحت. لعنت خدا به تمام کسايي که باعث شدن من و امثال من نتونيم اون زندگي که دوست داريم رو کنار آدمايي که دوست داريم داشته باشيم. خدايا! هر کي رو مي بخشي اونا رو نبخش...