* جنگ :
اين scrabble هم بد معتاد مي کنه. در اوج بدبختي و بيچارگي و بي وقتي و امتحان، من ِ بي جنبه زرتي وصل مي شم هي بازي مي کنم. خوبه حالا در نود درصد مواقع هم مي بازم و دکوراژه مي شم و مي شينم سر درسم. اگه مي بردم معلوم نبود چيکار مي کردم...
بر عکس ِ اين چت روم هاي مسخره خيلي کم پيش مياد که کسي ازت بپرسه از کجايي يا چند سالته يا ... خيلي مؤدب باشن سلام و تشکر مي کنن و آرزوي موفقيت! گاهي هم چند کلمه اي در مورد بازي رد و بدل ميشه. امروز که رفتم بازي کنم به حريفم صبح بخير گفتم و اون هم جواب داد : « صبح بخير آقا ! » با اينکه من با اسم خودم مي رم ولي اصلا انتظار ندارم کسي از رو اسم من بفهمه من پسرم يا دختر! بازيش خيلي بهتر از من بود و تلاش مذبوحانه ء من بعيد بود به جايي برسه...
وقتي ديدم بدش نمياد حرف بزنيم ديگه به بازي فکر نمي کردم. پرسيد از کجا هستم و من هم گفتم. پشت سرش هم گفتم که در اصل ايراني هستم. گفت که مي دونسته! گفت که يک دوست پسر ايراني داشته که دوستهاي زيادي داشته و يکيشون هم اسم من بوده. گفت که از فرهنگ خاور ميانه خيلي خوشش مياد. گفت که به نظرش مردهاي ما خيلي احساساتي هستن. گفت با تمام کلکهاشون آدمهاي ساده اي هستن. گفت که خيلي بده که اونجا هميشه جنگه. گفت از اينکه ايران با آمريکا رابطه اي نداره خيلي ناراحته. گفت از اينکه ايران سفارت آمريکا نداره خيلي ناراحته.
گفت دوست پسرش بهش پيشنهاد ازوداج داده بوده.گفت قرار بوده سال 89 ازدواج کنن. گفت دوست پسرش بعد از اينکه درسش تموم ميشه مي ره ايران که خانواده اش رو ببينه. گفت با مادرش بايد مي رفته دوبي تا براش ويزا بگيره. گفت دوست پسرش هيچ وقت به دوبي نرسيد. گفت مادرش هم نرسيد.
گفت از اينکه هميشه جنگ هست بدش مياد. گفت از اينکه دولتها نمي تونن مثل آدمها همديگه رو قبول کنن بدش مياد. گفت از جنگ بدش مياد.
