دفعه اول که Trainspotting رو

|

دفعه اول که Trainspotting رو ديدم هنوز عقلم به خودم نمي رسيد. چند وفت پيش دوباره ديدمش. خوش گذشت! ديشب داشتم به يه سري حرفاش فکر مي کردم که درست يادم نمي اومد...پيداش کردم :

« زندگي رو انتخاب کن. يه شغل انتخاب کن. يه سابقه انتخاب کن. يه خانواده انتخاب کن. يه تلويزيون لعنتي گنده انتخاب کن. يه ماشين ظرفشويي و ماشين و چند تا سي دي و در باز کن برقي انتخاب کن...روز تعطيل کاراي خونه رو خودت بکن و فکر کن چه گهي شدي...نشستن تو اون کاناپه لعنتي رو انتخاب کن و وقتي داري آشغال مي چپوني تو شکمت تماشا کردن برنامه هاي احمقانه اي رو انتخاب کن که ذهنت رو خراب مي کنن و روحت رو خرد مي کنن...آخرش هم پوسيدن رو انتخاب کن، آخرين کثافتکاريهات رو هم تو اون خونه ء احمقانه ات انتخاب کن. تو فقط مايه آبروريزي اون تخم سگهايي هستي که به جاي خودت گذاشتي.

آينده رو انتخاب کن. زندگي رو انتخاب کن....ولي...آخه واسه چي من بخوام همچين کارايي بکنم؟!؟ »