کاغذ مچاله ای در گوشه اتاقم افتاده است
يادم نيست اسمم را روِيش نوشته ام يا نه.
اسمت را روی کاغذی نوشتم و به گوشه ای ديگر پرت کردم.
اسمهای ديگری هم دارم برای گوشه های ديگر اتاقم...
حالا همه اينجا هستيم...هر يک مچاله در گوشه ای...
و من که از وجود همه مطمنئم، غير از همان کاغذ اول...
که هنوز يادم نيست اسمم را رويش نوشته باشم...شايد باشم...شايد هم نباشم...
