امروز تو راه دانشگاه حلزونی

|

امروز تو راه دانشگاه حلزونی رو ديدم که داشت جورابش رو وصله می کرد. فکر کردم حتما بعد از اينکه کارش تموم شد به راهش ادامه می ده...به طرف همون جايی که بايد بره...خیلی آروم...و بعدا بر خلاف من حتما می رسه...چون مثل من فکر نمی کنه که اگه امروز نرسه هيچ وقت نمی رسه...طاقت نداشتم اون برسه من بمونم...خرگوش تو قصه ها به لاک پشت باخت، ولی من در واقعيت حلزون رو زير پام له کردم تا از من نبره.

امروز فهميدم که احتمالا اين ترم حقوقم خيلی کم ميشه. خداحافظ سينما ، خداحافظ رستوران ، سلام بر سوپ نودل.