* ميگن... : ميگن براي

|

* ميگن... :

ميگن براي پيدا کردن يک دوست بايد يک چشم رو بست، و براي نگه داشتنش هر دوتا چشم رو.

ميگن بعضيها تو تاريکي عاشق ميشن، بعد چون چشمشون نمي بينه راهشون رو گم مي کنن؛ در حالي که نوري که از چشم بعضيها مي تابه انقدر همه جا رو روشن مي کنه که تمام راه رو تا خود ستاره ها روشن مي کنه هيچ کس گم نميشه.

ميگن عشق توهميه که باعث ميشه آدم فکر کنه يه نفر با بقيه آدمها فرق مي کنه.

ميگن آزادي فقط يک لفظ خوشاينده براي وقتي که چيزي براي از دست دادن نمونده.

من هيچ وقت نفهميدم کي با تو دوست شدم. يه روز متوجه شدم که همه از من راجع به تو مي پرسن و من هم به همه جواب مي دم. يه روز متوجه شدم که بدون تو هيچ جا نمي رم. يه جايي اون وسطها تو از دختر روياهاي من به زن زندگيم تبديل شده بودي. يه روزي تو فصل بهار يا تابستون بود، چون يادمه اون سال پاييز هيچ برگي زرد نشد. همه قرمز شدند و نارنجي و بنفش. يادمه برات يک آويز خورشيد از طلا خريدم. يادمه هيچ وقت نور چشمات نمي ذاشت گردنبندت رو ببينم. هيچ وقت نفهميدم نور از تو بود يا خورشيد.

بله! من هم فکر مي کردم با بقيه فرق مي کنم. من هم فکر مي کردم هيچ کس نمي فهمه من چي ميگم . من هم فکر مي کردم بدون تو زنده نمي مونم. من هم فکر مي کردم تا آخر عمرم مي خوام پيش تو بمونم. تَوَهُم؟ چي تَوَهُم نيست؟! يکي به من خدا رو نشون بده ببينم! يکي بياد روح من رو نيشکون بگيره ببينم! مگه غير از اينه که ما هر به هر چي بهمون آرامش ميده اعتقاد پيدا مي کنيم و براش دليل هم مي سازيم؟ مگه غير از اينه که تو رياضي هيچ چيزي وجود نداره و همه چي تو خيال ماست؟ اينم روش! تو هم روش! عشق هم روش! عشق هم يه اعتقاد ديگه است چه وحود داشته باشه چه نداشته باشه اعتقاد بهش زندگي رو قشنگ تر مي کنه. کاشکي زودتر مي فهميدم.

درسته. الان آزاد ترم. الان مي تونم به هر کي بهم لبخند بزنه پيشنهاد هاي جورواجور بدم. درسته، خيلي راحتم. دستم رو دراز مي کنم و به هر کس خورد همون ميشه مال من. از هر کس خسته ميشم بهش ميگم خداحافظ. خيلي خوبه...و خيلي خالي!

همه ميگن خواستن توانستن است. ميگن هرچه پيش آيد خوش آيد. ميگن در نوميدي بسي اميد است. ولي ميدوني، گور پدر همه شون با هرچي که ميگن. کدومشون درست در اومده که اينا درست در بياد؟! يکي داشت دنبال سيم آخر ميگشت. لطفا پيداش کردي به ندايي هم به من بده...