* يک خبر خيلی خوب

|

* يک خبر خيلی خوب :

آهای مورچه های عزيزی که زير اون سنگ گندهه که من و چند تا ديگه زيرش آب ريختيم زندگی می کرديد،
ای مگس فلک زده بد شانسی که ما گرفتيمت و زير ذره بين کبابت کرديم،
آهای گُلهای بدبختی که نک نکتون رو از شاخه چيدم تا خشگ بشين،
گوسفندها و گاوهای عزيزی که گوشت و شيرتون رو خوردم و از پوستتون کفش ورزشی درست کردم که برم ورزش،
ماهيهای نازنينی که همه تون رو خوردم،
درختهای عزيزی که شاخه هاتون رو سوزوندم تا دورش بشينم و شعر بخونم،
آهای آدمهايی که قلبتون رو شکستم،
آهای اونايی که از حرفهای من رنجيدين،
دوستان عزيز من،

فقط می خواستم بگم امروز انقدر مسموم شدم که حتی نمی تونم دهنم رو باز کنم! دعاهای خيلی هاتون مستجاب شد! هورا!