سلام.
سلام بر خدا. سلام بر مادرم و سلام بر پدرم. سلام به تک تک آموزگارانم. همه تان را دوست دارم.
سلام بر تو؛ که گناه را با چشمان معصوم تو شناختم، و روزي که دستم را نگرفتي از خداي رنجيدم، و از تو، و از سوزش دستانم. من تو را هميشه دوست دارم.
سلام بر تو؛ که به اشتباه مرا بزرگتر از آنچه بودم پنداشتي و به من دروغ گفتن آموختي. پوستم لطافت زنانگي را از تو آموخت تا بعد ها فرق عشق و شهوت را بدون آنکه بفهمم به تو هم ياد بدهم، و به تک تک دوستانم. من تو را هم دوست دارم.
سلام بر تو؛ بله تو! تويي که قرباني تلاش من براي فرار از خودم شدي! مهرباني مادرم را به يادم آوردي. مي دانم، با تو بازي کردم. دست خودم نبود، مرا ببخش؛ سخت است، مي دانم. من تو را هم دوست دارم.
سلام بر تو؛ که خيال پرواز را در من زنده کردي. چشمم را بستم و ديوارهايم را شکستم، تا مطمئن شوم دوستشان دارم. ممنونم که کمکم کردي. من همينجا هستم، چند سالي مي مانم. من دوستت دارم.
سلام بر تو و تو و تو؛ که با تک تکتان راه رفتم و خنديدم و لبخندهايتان را شکستم. من کمي خودخواه هستم، بايد تلاش مي کردم تا خودم را بشناسم، و دوست ندارم بگويم، ولي پشيمانم.مي دانيد که دوستتان دارم.
سلام بر تو؛ که نا ديده شريک من شدي براي تجربه اي جديد، تا خوابهايم را با تو تقسيم کنم و از خودم خوابي بسازم براي شبهاي تنهايي ات، به سبک خدايان، يا کبوتر ها، يا تمام ستاره هاي سقف زندانم . تو را هم دوست دارم.
و بالاخره سلام بر تو؛ که هر چه بود و نبود از تو بود. که اگر زمان را درست مي شناختم، درخواست مي کردم برگردد، تا آن روزي که مي خواستي هر چه دارم را به تو بدهم. با ياد لحظه هايمان، هميشه خندانم. تو را هم دوست دارم؟ لغت ديگري نمي دانم.
و در پايان، سلام بر من. که ذره ذره وجودم را از شما دارم. مي دانم، فقط من خودم را دوست دارم؛ و مي دانم که من گناهکارم. لبخند مي زنم، مجبورم، براي جنگ با اشکانم.
من خدا را دوست دارم. من همه شما را دوست دارم. من خودم را دوست دارم.
سلام. من تنها ترين زنداني سلول اژدهاي بي رحم خودخواهي در اين جهانم.
