از آخرين صفحه وبلاگ يك ديوار :
امروز آخرين روز عمر من است. امروز، من مي ريزم.
آن روزها كه مرا ساختند، وجودم براي جدا ساختن آدمها لازم بود؛ شنيده ام كه علم آنقدر پيشرفت كرده است كه براي جدا كردن آدمها ديگر نيازي به من نيست. شنيده ام كه در دنياي امروز هر كسي ديوار خودش را دارد، و ديگر نيازي به من نيست.
وصيت مي كنم خِشتهايم را خُرد كنند و كلوخ بسازند و با كلوخها ديوارهاي آدمها را خراب كنند. شايد روزي دوباره براي جدا كردن مرا لازم داشتند. شايد روزي دوباره مرا ساختند. به اميد آن روز.

سلام/بازم منم/اين قست هم تمام شد./
سلام/بازم منم/اين قست هم تمام شد./