* مدينه فاضـــ...نه...فاصله :
{ صحنه : يك و دو و سه و چهار جمع شدن دور هفت...سيزده هم دور گوده }
روز اول :
شماره يك : من يك سيب زميني هستم...
شماره دو : آهاي...هارت...پورت...هارت...پورت...من؟ رستم پهلوانه...
شماره سه : آخ جون خَربُزه...واي همه تون ببينين...خَربُزه...خَربُزه...
شماره چهار : واي دلم...آخ دلم...مرگ...سرطان...طاعون...بدبختي...
شماره هفت : دو دو تا...چهار تا...سه سه تا...نُه تا...
شماره سيزده : من مخالفم...غلطه...بيخوده...تو هم بله...مادرتم بله...
روز دوم :
شماره يك : من هنوز يك سيب زميني هستم...يا نيستم؟! نكنه دو تا سيب زميني هستم؟!
شماره دو : اممم...آره....هارت...شايدم نه....ها؟؟؟....خفه شين بابا...همون پورت...
شماره سه : واي چقدر سرده...من چرا نقدر مي لرزم...واااي...تقصير شماهاست....وااي...
شماره چهار : واي دلم...آخ مردم...واي درد...اصلا ما همه بدبختيم...واااي...همه تون بدبختين...خراب كنيبن...بريزين...
شماره هفت : دو دوتا...چهارتا؟!؟ نه...نكنه پنج تا؟!؟ شايدم سه تا...اه چقدر داد مي زنين...
شماره سيزده : آفرين دو...خودتم خفه شو...آفرين سه...تقصير توي عوضي هم هست...خوبه چهار...تو هم بدبختي...همه تون خرين...
روز سوم :
شماره يك : بذار ببينم...يك با يك مي شه دو...پس من يك سيب زميني نيستم؟!
شماره دو : من اِله مي كنم...خاك بر سر همه تون...من بِلِه مي كنم...خيلي خرين...خاك تو سرتون...
شماره سه : واي كه چقدر همه تون گُهين كه اينجا سرده...من هنوز دارم مي لرزم...خيلي گُهين همه تون...همه...
شماره چهار : مرگ بر من...مرگ بر تو...مرگ بر او...مرگ بر ما...مرگ بر شما...مرگ بر ايشان...
شماره هفت : دودوتا؟!؟ برو بابا...دو دو تا كيلو چنده؟...ببخشيد...كسي سيم آخر رو نديده؟
شماره سيزده : ايــــــنه...يزنيد...بُكُشيد...خراب كنيد...
روز چهارم :
شماره يك : فكر كنم فهميدم...دو با دو ميشه چهار...آره...سه سه تا مي شه نُه...
شماره دو و سه و چهار، يكصدا و هماهنگ، به رهبري سيزده كه داره با لبخندِ گوش تا گوش اركستر رو هدايت مي كنه : مادرت رو گاهي دم در مي بينم....خواهرت رو گاهي دم در مي بينم ( تكرار تا ابد)
شماره هفت : هورا...من يك سيب زميني هستم!
بي پايان
××××××××××
يكي از عقل مي لافد، يكي طامات مي بافد
بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم...

Leave a comment