اين مملکت خداست!
از دوشنبه پيش تا امروز اين بنده حقير طي يک هفته جنجالي اول استخدام شدم بعد اخراج شدم و بعد دوباره استخدام شدم و امروز «اليوور استون» زنگ زد که براي قسمت دوم فيلم U-turn با هم کار کنيم!!!( راستي، اين هم خبرش)
حالا من شدم تنها جنبنده اين طبقه و گروهي که قراره با من کار کنن هم به کل يه جاي ديگه هستن. امروز صبح که بنده اومدم سر کار ( از اونم بالاتر...رفتم سر کار)
از شرکت حمل و نقل و انبارداري « شهر رز »با بنده تماس گرفتن تا « براي پروسه تعويض دفتر » به من کمک کنن!!!!
ده دقيقه طول کشيد تا دخترک بد بخت من رو قانع کنه که من همونم که اون مي خواد...و اينکه از « پشتيباني شرکت » با اون تماس گرفتن و دستور دادن با من تماس بگيرن!!! بعد از اينکه من قبول کردم که من خودمم(!) گفت تا بيست دقيقه ديگه « بسته هاي مورد نظر» رو دريافت مي کنم!!!
خلاصه، همين الان دو نفر براي بنده يک چرخ دستي در ابعاد رستم آوردن، با چهار تا کارتن، با دو صفحه بر چسبهاي رنگي و دو تا ماژيک کلفت!!! و لبته کلي فرم و رسيد که من امضا کنم و باعث بشم که « شرکت ماشينهاي اداري بين المللي» به « شرکت شرکت حمل و نقل شهر رز » يک لبخند معني دار بزنه و همه خوشحال بشن! چند برگ هم « راهنماي بسته بندي » و « سوالات معمول در جابجايي » به من تقديم کردن!
من اينجا يک دفترچه دارم که خودم آوردم و يک خودکار که از اينجا دزديدم. ولي فکر کردم دفعه بعد که بخوام تمام زندگي ام رو بردارم برم يه جاي ديگه مي تونم از جعبه ها استفاده کنم...اگر چه هنوز نمي تونم با تمام زندگيم چهار تا کارتن رو پر کنم!
از من خواهش کردن که تا فردا راس ساعت ده صبح که همون دو نفر بر مي گردن خودم چيزي رو جابجا نکنم...اونا زحمت مي کشن. هر سوالي هم دارم اصلا نبايد درنگ کنم و سريع باهاشون تماس بگيرم. به من کلي « دلداري » دادن که اصلا نگران نباشم و اونا ترتيب همه چيز رو مي دن!!! چقدر اينجا همه مهربونن، نه؟؟! يادمه قديما مي گفتيم : اااااااااااااه...عين خارج!!!

Leave a comment