* توجه ، توجه ،

| | Comments (0)

* توجه ، توجه ، طبق خبري كه هم اكنون به دست ما رسيد...

آقا امروز اين صندوق خيرات رو با هزار اميد و آرزو باز كرديم...يك اسكناس صد تومني توش بود...يدونه هم يك قروني ( به خدا subject خيرات همين بود!!! ). من مي دونم همه الان مي گين خيلي از خودم مبشكرم كه اين رو مي نويسم اينجا، ولي دلم مي خواد بنويسم، و اين جا هم مال خودمه ، هر غلطي دلم بخواد توش مي كنم، هر كس هم خوشش نمياد بدونه كه من نه مي تزولم، نه خواهم تزوليد، به تزول پدرشم تزوليدم....اين يك قروني از عزيز ترين دوستمه خير سَرم(!) ، هميشه و همه جا يه يادش هستم...

« آي آدم ...ي (خودتون بدترين چيزي كه بلدين رو بذارين همينجا - م.!)

فكر نمي كني ما كار و زندگي داريم؟ صبح تا شب وقت نداريم خزعبلات تو رو بخونيم؟! آخه بابا جان هر چيزي حدي داره...سر عقل بيا...پاشدي رفتي اونجا اين همه راه كه صبح تا شب قصه بنويسي؟ خودت جهنم...ما چي؟ ما چه گناهي كرديم؟ مگه ما كار و زندگي نداريم؟ حداقل يه مزخرفي بنويس كه نريم بخونيم...بعد همينجوري بنويس بنويس بنويس...تا جونت درآد!
اَه...»

اين متن كامل خيرات ايشون بود! بنده بر خودم لازم مي دونم كه خيلي رسمي از حيثيت دلتنگستان ( Registered TradeMark!!) دفاع كنم. من بنا به مفاد ذيل تمام اتهامات فوق الذكر را تكذيب مي كُنم :

ماده يك - من اگر قرار بود كار حسابي بكنم تو همون مملكت خودمون مي موندم يك كار خيلي حسابي تر از قصه گفتن مي كردم.

ماده دو - اين كامپيوتر رو ما اولش كه سرمون گرم بود خريديم، بعد كرديت عزيز الان آفتاب بالانس مهتاب بالانس مي زنن، اينه كه من خيلي حرص مي خورم از اين كامپيوتري كه خريدم، مجبورم يه جوري خاليش كنم...

ماده سه - اگر شما هم تو اين دانشگاه خاك بر سر كاليفرنياي جنوبي بودين مي فهميدين كه از دو حالت خارج نيست :‌
حالت يك :‌ تهِ بهشت سوراخ شده يك سري از حوريان بهشتي نشت كردن ريختن وسط دانشگاه؛
حالت دو : اصلا“ كاليفرنياي جنوبي صادر كننده حوريان بهشتي به بهشت و ديگر مصرف كنندگان اين نوع حوريها مي باشد.
اينه كه بيرون رفتن از خونه و آفيس(!) بدون چشمان غير مسلح به شب خواب براي سلامتي ما نديد پديد ها خيلي ضرر هاي جاني و مالي داره. من خودم به شخصه تك تك تير هاي چراغ برق تو راه دانشگاه رو به اسم كوچيك مي شناسم...بس كه رفتم تو شون همه كم كم فاميل شديم ديگه(!)...اينه كه بايد چسبيد به كامپيوتر...

تبصره ماده سه - حوريان بهشتي در همه مناطق بلاد كُفر بال بال مي زنن....اما بد بختيِ ما اينجا خيلي سرد كه ميشه مرحمت مي كنن روي ما يوهاشون تو دانشگاه يك توري ميندازن...بقيه موقع ها كه ديگه خلاص...خيلي هاشون اگه هيچي نپوشن خيلي كمتر جلب توجه مي فرمايند...

ماده چهار - حالا ما اينجا بگيم پول نداريم، بگيم « اِستيودنت لايف ســاكس بيـــگ تايم(!!!!) » شماها كه تو مملكت گُل و بُلبُل مثل بچه آدم سر خونه زندگيتون موندين غير از اين زهرماري تفريح ديگه اي ندارين؟!؟ بابا به خدا ما اونجا بوديم كُلي تفريحات ناسالم هيجان انگيز تر از اينترنت داشتيم...

ماده چهارو نود و نه صدُم - ماده پنجم رو بخونيد.

ماده پنجُم - من اصلا“ براي اين نمي نويسم كه كسي بخواند...من مي نويسم به خاطر دلِ دردمندِ خودم...آه اي انسنانها كه در باران بنشسته سماق مي ماكيد(!)...آه...من اصلا“ برايم ماديات ارزش ندارند...آه...آي...آخه باباجان خب همه تون مي دونين من عقده’ « خود توجه كم بيني » دارم ديگه...باز تو ايران يك مامان بابايي بودن قربون صدقه ما برن...اينجا مجبوريم اينجوري جلب توجه كنيم!!!
...
....
ماده شش هزار و هفتصد و پنجاه و هشت و هفتاد و چهار مميز سي و نه و نيم صدم تقسيم بر راديكال دو - اين ماده نشون مي ده كه من بيشتر از يك تا ده هم بلدم بشمارم.

من چقدر لوسَم. چند روز بود خيلي جدي مي نوشتم...امروز قُرصام رو به موقع خوردم كه اونجوري نشه ديگه...زندگي آسونه...سخت نگيريمش.


* Life is not a problem to be solved, but a reality to be experienced...

Leave a comment