كاشكي آدماي دنيا انقدر ظرفيت داشتن كه هيچ وقت لازم نبود چيزي رو از كسي قايم كرد...اين شپولي ما بيست سال پيش مي خواست بره خونه همسايمون با بچه هاشون بازي كنه...مامان ما هم تا يه حدي اجازه مي داد...ولي ديگه نه هر روز...هنوز يادمه تو بالكن با بچه هاي همسايه مون حرف مي زد :
- سلام...
- سلام. مياي خونه ما بازي كنيم؟
- نميشه مامانم نمي ذاره...
- خب يواشكي بيا...
- باشه يذار از مامانم بپرسم ببينم ميذاره يواشكي بيام...

Leave a comment